<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای وب نوشتی در باب هیچ چیز و همه چیز</title>
	<atom:link href="http://philophil.wordpress.com/comments/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://philophil.wordpress.com</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Thu, 12 Nov 2009 16:26:38 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای قطار باربری با هدا</title>
		<link>http://philophil.wordpress.com/2009/09/23/%d9%82%d8%b7%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a8%d8%b1%db%8c/#comment-327</link>
		<dc:creator>هدا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 12 Nov 2009 16:26:38 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://philophil.wordpress.com/?p=381#comment-327</guid>
		<description>رفته بودم سر حوض
تا ببینم شاید،عکس تنهایی خود را در آب
آب در حوض نبود.
ماهیان می گفتند:
&quot;هیچ تقصیر درختان نیست.
ظهر دم کرده ی تابستان بود،
پسر روشن آب،لب پاشویه نشست
و عقاب خورشید،آمد او را به هوا برد که برد.
به درک راه نبردیم به اکسیژن آب.
برق از پولک ما رفت که رفت.
ولی آن نور درشت،
عکس آن میخک قرمز در آب
که اگر باد می آمد دل او،پشت چین های تغافل می زد،
چشم ما بود.
روزنی بود به اقرار بهشت.
تو اگردر تپش باد خدا را دیدی،همت کن
و بگو ماهی ها،حوضشان بی آب است.&quot;
باد می رفت به سر وقت چنار.
من به سر وقت خدا می رفتم.
&quot;سهراب&quot;
کاوی عزیز به شخصه فکر می کنم دلتنگی مخصوص انسانهای عاشق است،حتی اگر ناباورانه این باور را انکار کنیم.
شاد باشید.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>رفته بودم سر حوض<br />
تا ببینم شاید،عکس تنهایی خود را در آب<br />
آب در حوض نبود.<br />
ماهیان می گفتند:<br />
&#8220;هیچ تقصیر درختان نیست.<br />
ظهر دم کرده ی تابستان بود،<br />
پسر روشن آب،لب پاشویه نشست<br />
و عقاب خورشید،آمد او را به هوا برد که برد.<br />
به درک راه نبردیم به اکسیژن آب.<br />
برق از پولک ما رفت که رفت.<br />
ولی آن نور درشت،<br />
عکس آن میخک قرمز در آب<br />
که اگر باد می آمد دل او،پشت چین های تغافل می زد،<br />
چشم ما بود.<br />
روزنی بود به اقرار بهشت.<br />
تو اگردر تپش باد خدا را دیدی،همت کن<br />
و بگو ماهی ها،حوضشان بی آب است.&#8221;<br />
باد می رفت به سر وقت چنار.<br />
من به سر وقت خدا می رفتم.<br />
&#8220;سهراب&#8221;<br />
کاوی عزیز به شخصه فکر می کنم دلتنگی مخصوص انسانهای عاشق است،حتی اگر ناباورانه این باور را انکار کنیم.<br />
شاد باشید.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای قطار باربری با لرد كاوي</title>
		<link>http://philophil.wordpress.com/2009/09/23/%d9%82%d8%b7%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a8%d8%b1%db%8c/#comment-326</link>
		<dc:creator>لرد كاوي</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 12 Nov 2009 10:09:59 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://philophil.wordpress.com/?p=381#comment-326</guid>
		<description>هداي عزيز،
ممنون از لطف و نظرت. مرا با عشق چندان ميانه اي نيست.
پايدار باشي</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هداي عزيز،<br />
ممنون از لطف و نظرت. مرا با عشق چندان ميانه اي نيست.<br />
پايدار باشي</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای قطار باربری با هدا</title>
		<link>http://philophil.wordpress.com/2009/09/23/%d9%82%d8%b7%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a8%d8%b1%db%8c/#comment-325</link>
		<dc:creator>هدا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 12 Nov 2009 07:01:03 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://philophil.wordpress.com/?p=381#comment-325</guid>
		<description>سلام کاوی عزیز
(چرا گرفته دلت
مثل آنکه تنهایی.
چقدر هم تنها!
خیال می کنم 
دچار 
آن رگ پنهان رنگ ها هستی
دچار یعنی 
عاشق
و فکر کن که چه تنهاست
اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بی کران باشد.
چه فکر نازک غمناکی!
و غم تبسم پوشیده ی نگاه گیاه است.
و غم اشاره ی محوی به رد خلوت اشیاست.
خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند
و دست منبسط نور روی شانه ی آنهاست.
نه
وصل ممکن نیست،همیشه فاصله ای هست.
دچار باید بود
وگرنه 
زمزمه ی حیرت میان دو حرف حرام خواهدشد.
و عشق
سفر به روشنی اهتراز خلوت اشیاست.
و عشق
صدای فاصله هاست.
صدای فاصله هایی که غرق ابهامند.
نه
صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند
و با شنیدن یک 
هیچ
می شوند کدر.
همیشه عاشق تنهاست )
(سهراب)
کاوی عزیز فکر می کنم هر وقت به دنبال نور در جایی بیرون از خودمان باشیم ،باید هم نور قطار را با خورشید اشتباه بگیریم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام کاوی عزیز<br />
(چرا گرفته دلت<br />
مثل آنکه تنهایی.<br />
چقدر هم تنها!<br />
خیال می کنم<br />
دچار<br />
آن رگ پنهان رنگ ها هستی<br />
دچار یعنی<br />
عاشق<br />
و فکر کن که چه تنهاست<br />
اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بی کران باشد.<br />
چه فکر نازک غمناکی!<br />
و غم تبسم پوشیده ی نگاه گیاه است.<br />
و غم اشاره ی محوی به رد خلوت اشیاست.<br />
خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند<br />
و دست منبسط نور روی شانه ی آنهاست.<br />
نه<br />
وصل ممکن نیست،همیشه فاصله ای هست.<br />
دچار باید بود<br />
وگرنه<br />
زمزمه ی حیرت میان دو حرف حرام خواهدشد.<br />
و عشق<br />
سفر به روشنی اهتراز خلوت اشیاست.<br />
و عشق<br />
صدای فاصله هاست.<br />
صدای فاصله هایی که غرق ابهامند.<br />
نه<br />
صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند<br />
و با شنیدن یک<br />
هیچ<br />
می شوند کدر.<br />
همیشه عاشق تنهاست )<br />
(سهراب)<br />
کاوی عزیز فکر می کنم هر وقت به دنبال نور در جایی بیرون از خودمان باشیم ،باید هم نور قطار را با خورشید اشتباه بگیریم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای سرقفلی این وبلاگ به فروش می رسد!!! با محمد علی</title>
		<link>http://philophil.wordpress.com/2009/09/27/%d8%b3%d8%b1%d9%82%d9%81%d9%84%db%8c-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%88%d8%a8%d9%84%d8%a7%da%af-%d8%a8%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b4-%d9%85%db%8c-%d8%b1%d8%b3%d8%af/#comment-324</link>
		<dc:creator>محمد علی</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 04 Nov 2009 23:56:19 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://philophil.wordpress.com/?p=386#comment-324</guid>
		<description>از اینکه دوماه دیر اینجارو میبینم معذرت میخوام.اگه روزی سری به اینطرفا زدی، بدون که ..... از دیدنت خوشحال میشیم.. (:</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>از اینکه دوماه دیر اینجارو میبینم معذرت میخوام.اگه روزی سری به اینطرفا زدی، بدون که &#8230;.. از دیدنت خوشحال میشیم.. (:</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای تماس با من با لُرد کاوی</title>
		<link>http://philophil.wordpress.com/%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7/#comment-323</link>
		<dc:creator>لُرد کاوی</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 23 Oct 2009 21:39:11 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://philophil.wordpress.com/?page_id=36#comment-323</guid>
		<description>علی جان
شما لطف دارید. ایشان هم به نوبه خود بازیگر خوبی هستند.
متاسفانه تا اطلاع ثانوی قصد به روز کردن اینجا را ندارم.
پاینده باشی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>علی جان<br />
شما لطف دارید. ایشان هم به نوبه خود بازیگر خوبی هستند.<br />
متاسفانه تا اطلاع ثانوی قصد به روز کردن اینجا را ندارم.<br />
پاینده باشی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای تماس با من با علي</title>
		<link>http://philophil.wordpress.com/%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7/#comment-322</link>
		<dc:creator>علي</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 22 Oct 2009 20:28:57 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://philophil.wordpress.com/?page_id=36#comment-322</guid>
		<description>سلام لرد كاوي عزيز
راستش خيلي اتفاقي گذرم به وبلاگ تان افتاد و چون به نظرم وبلاگ متفاوت و پرمحتوايي آمد خواستم كامنت بگذارم و ازتان تشكر كنم
در واقع داشتم در گوگل ليزا آن پورن. ستار محبوبم را به زبان فارسي جستجو مي كردم تا بدانم نظر ايراني ها در باره ي او چيست و از اين طريق به وبلاگ شما رسيدم
و ظاهرا بين من و شما تا حدودي اشتراك فكري وجود دارد البته من بر خلاف شما علاقه ي زيادي به سياست دارم
در هر حال خوشحالم جايي را پيدا كردم كه مطالب قابل تاملي دارد و مي شود گهگاهي به آن سر زد
موفق باشيد</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام لرد كاوي عزيز<br />
راستش خيلي اتفاقي گذرم به وبلاگ تان افتاد و چون به نظرم وبلاگ متفاوت و پرمحتوايي آمد خواستم كامنت بگذارم و ازتان تشكر كنم<br />
در واقع داشتم در گوگل ليزا آن پورن. ستار محبوبم را به زبان فارسي جستجو مي كردم تا بدانم نظر ايراني ها در باره ي او چيست و از اين طريق به وبلاگ شما رسيدم<br />
و ظاهرا بين من و شما تا حدودي اشتراك فكري وجود دارد البته من بر خلاف شما علاقه ي زيادي به سياست دارم<br />
در هر حال خوشحالم جايي را پيدا كردم كه مطالب قابل تاملي دارد و مي شود گهگاهي به آن سر زد<br />
موفق باشيد</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای سرقفلی این وبلاگ به فروش می رسد!!! با A.min</title>
		<link>http://philophil.wordpress.com/2009/09/27/%d8%b3%d8%b1%d9%82%d9%81%d9%84%db%8c-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%88%d8%a8%d9%84%d8%a7%da%af-%d8%a8%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b4-%d9%85%db%8c-%d8%b1%d8%b3%d8%af/#comment-320</link>
		<dc:creator>A.min</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 18 Oct 2009 06:24:54 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://philophil.wordpress.com/?p=386#comment-320</guid>
		<description>امروز بیش از پیش موافق هستم

موفق باشد</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>امروز بیش از پیش موافق هستم</p>
<p>موفق باشد</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای ذهن ها و خدایان: پایه ‌های شناختی مذهب (معرفی کتاب) با pooyaant</title>
		<link>http://philophil.wordpress.com/2009/02/05/minds-and-gods/#comment-319</link>
		<dc:creator>pooyaant</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 12 Oct 2009 09:11:56 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://philophil.wordpress.com/?p=175#comment-319</guid>
		<description>آزادی بیان و بحث و تبادل نظر در مسایل و کلا اندیشه ورزی از پدیده های مثبت انسان های پیشرو است . اما جای دریغ و افسوس نیز است که این گونه خام و با انبان نه چندان پر به مواردی اینچنین پیچیده پرداخته شود . 
برای نمونه یک پرسش تذکرمآبانه مطرح می کنم .
&quot;آتئیست علم باور&quot; چه مقوله یا پدیده ای است ؟ چگونه توانستید و به این نتیجه رسیدید که واژه های &quot; علم &quot; و &quot; باور &quot; را در کنار هم بگذارید ؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آزادی بیان و بحث و تبادل نظر در مسایل و کلا اندیشه ورزی از پدیده های مثبت انسان های پیشرو است . اما جای دریغ و افسوس نیز است که این گونه خام و با انبان نه چندان پر به مواردی اینچنین پیچیده پرداخته شود .<br />
برای نمونه یک پرسش تذکرمآبانه مطرح می کنم .<br />
&#8220;آتئیست علم باور&#8221; چه مقوله یا پدیده ای است ؟ چگونه توانستید و به این نتیجه رسیدید که واژه های &#8221; علم &#8221; و &#8221; باور &#8221; را در کنار هم بگذارید ؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای همه چيز به نفع اسلام مصادره مي‌شود! با ناباور</title>
		<link>http://philophil.wordpress.com/2009/07/03/%d9%87%d9%85%d9%87-%da%86%d9%8a%d8%b2-%d8%a8%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b9-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%b5%d8%a7%d8%af%d8%b1%d9%87-%d9%85%d9%8a%e2%80%8c%d8%b4%d9%88%d8%af/#comment-318</link>
		<dc:creator>ناباور</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 03 Oct 2009 17:00:50 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://philophil.wordpress.com/?p=265#comment-318</guid>
		<description>دقیقا</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دقیقا</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای آنتونی فلو، ریچارد داوکینز و جرالد شرودر: خداناباوری و خداباوری (قسمت سوم و پایانی): دفاعی از انتخاب طبیعی در برابر خلقت گرایی با ناباور</title>
		<link>http://philophil.wordpress.com/2009/08/23/antoney-flew-3/#comment-317</link>
		<dc:creator>ناباور</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 03 Oct 2009 16:58:16 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://philophil.wordpress.com/?p=319#comment-317</guid>
		<description>کامنت‌ها خیلی جالب بودند. ممنون از دوستان.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>کامنت‌ها خیلی جالب بودند. ممنون از دوستان.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای آنتونی فلو، ریچارد داوکینز و جرالد شرودر: خداناباوری و خداباوری (قسمت سوم و پایانی): دفاعی از انتخاب طبیعی در برابر خلقت گرایی با ناباور</title>
		<link>http://philophil.wordpress.com/2009/08/23/antoney-flew-3/#comment-316</link>
		<dc:creator>ناباور</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 03 Oct 2009 16:56:27 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://philophil.wordpress.com/?p=319#comment-316</guid>
		<description>من شخصا بیشتر با این گونه خداباوران حال می‌کنم تا انواع دیگرشان! :) به نظر من اگر هم خدا وجود داشته باشد اعتقادات سطحی (دینی) عظمت خدا را خوار می‌کنند! قطعا یک خدای دئیستی از نظر عقلی و علمی محتملتر است تا خدایان کوچک ادیان.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من شخصا بیشتر با این گونه خداباوران حال می‌کنم تا انواع دیگرشان! <img src='http://s.wordpress.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' />  به نظر من اگر هم خدا وجود داشته باشد اعتقادات سطحی (دینی) عظمت خدا را خوار می‌کنند! قطعا یک خدای دئیستی از نظر عقلی و علمی محتملتر است تا خدایان کوچک ادیان.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای آنتونی فلو، ریچارد داوکینز و جرالد شرودر: خداناباوری و خداباوری (قسمت سوم و پایانی): دفاعی از انتخاب طبیعی در برابر خلقت گرایی با ناباور</title>
		<link>http://philophil.wordpress.com/2009/08/23/antoney-flew-3/#comment-315</link>
		<dc:creator>ناباور</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 03 Oct 2009 16:52:19 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://philophil.wordpress.com/?p=319#comment-315</guid>
		<description>“نفی خلقت گرایی به این معنا نیست که بگوئیم خدا خالق هستی و انسان نیست!!!!”

البته که قبول فرگشت و نفی خلقتگرایی به این معنی نیست که بگوییم خدا نمی‌تواند وجود داشته باشد. ولی به این معنی است که برای طراحی همیشه نیازی به طراح نیست و این یعنی &quot;&quot;&quot;نیازی&quot;&quot;&quot; بوجود خدا نیست. و وقتی نیازی به چیزی نباشد و بتوان چیزی را از روش‌های ساده تر و مادی توضیح داد معمولا آن توضیح محتملتر است تا یک توضیح اضافی و بی جهت.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>“نفی خلقت گرایی به این معنا نیست که بگوئیم خدا خالق هستی و انسان نیست!!!!”</p>
<p>البته که قبول فرگشت و نفی خلقتگرایی به این معنی نیست که بگوییم خدا نمی‌تواند وجود داشته باشد. ولی به این معنی است که برای طراحی همیشه نیازی به طراح نیست و این یعنی &#8220;&#8221;"نیازی&#8221;"&#8221; بوجود خدا نیست. و وقتی نیازی به چیزی نباشد و بتوان چیزی را از روش‌های ساده تر و مادی توضیح داد معمولا آن توضیح محتملتر است تا یک توضیح اضافی و بی جهت.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای آنتونی فلو، ریچارد داوکینز و جرالد شرودر: خداناباوری و خداباوری (قسمت دوم): خلقت جهان در شش روز! با ناباور</title>
		<link>http://philophil.wordpress.com/2009/08/19/%d8%a2%d9%86%d8%aa%d9%88%d9%86%db%8c-%d9%81%d9%84%d9%88%d8%8c-%d8%b1%db%8c%da%86%d8%a7%d8%b1%d8%af-%d8%af%d8%a7%d9%88%da%a9%db%8c%d9%86%d8%b2-%d9%88-%d8%ac%d8%b1%d8%a7%d9%84%d8%af-%d8%b4%d8%b1%d9%88/#comment-314</link>
		<dc:creator>ناباور</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 03 Oct 2009 16:37:41 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://philophil.wordpress.com/?p=312#comment-314</guid>
		<description>در مورد اشتباه بودن نظرات فلو و این جناب جرالد شرودر با تو موافقم. ولی در مورد ایده بیگ‌بنگ‌های متعدد خواستم عنوان کنم که این هنوز یک فرضیه است و اثبات نشده. به هر حال ایده جالبی است و فیزیکدانان بویژه تئوریسن‌های نظریه ریسمان دارند روی این مسائل کار می‌کنند.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>در مورد اشتباه بودن نظرات فلو و این جناب جرالد شرودر با تو موافقم. ولی در مورد ایده بیگ‌بنگ‌های متعدد خواستم عنوان کنم که این هنوز یک فرضیه است و اثبات نشده. به هر حال ایده جالبی است و فیزیکدانان بویژه تئوریسن‌های نظریه ریسمان دارند روی این مسائل کار می‌کنند.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای آنتونی فلو، ریچارد داوکینز و جرالد شرودر: خداناباوری و خداباوری (قسمت اول) با ناباور</title>
		<link>http://philophil.wordpress.com/2009/08/15/antony-flow/#comment-313</link>
		<dc:creator>ناباور</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 03 Oct 2009 16:33:50 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://philophil.wordpress.com/?p=302#comment-313</guid>
		<description>پیشنهاد خود را در &lt;a href=&quot;http://www.facebook.com/Fargasht&quot; rel=&quot;nofollow&quot;&gt;صفحه فیسبوک فرگشت&lt;/a&gt; مطرح کنید. دوستان زیسشناس در آنجا درصدد ترجمه یک کتاب فرگشتی هستند.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>پیشنهاد خود را در <a href="http://www.facebook.com/Fargasht" rel="nofollow">صفحه فیسبوک فرگشت</a> مطرح کنید. دوستان زیسشناس در آنجا درصدد ترجمه یک کتاب فرگشتی هستند.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای آنتونی فلو، ریچارد داوکینز و جرالد شرودر: خداناباوری و خداباوری (قسمت اول) با ناباور</title>
		<link>http://philophil.wordpress.com/2009/08/15/antony-flow/#comment-312</link>
		<dc:creator>ناباور</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 03 Oct 2009 16:31:10 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://philophil.wordpress.com/?p=302#comment-312</guid>
		<description>دقیقا. جناب فلو مثل اینکه بخوبی با مفاهیم زیستی آشنایی ندارد. فرگشت (تکامل) یک فرآیند کور و &lt;a href=&quot;http://nabavar.wordpress.com/2009/10/03/design-without-designer/&quot; rel=&quot;nofollow&quot;&gt;بدون طراح&lt;/a&gt; است. پیدایش حیات هم ارتباطی با فرگشت حیات ندارد. این دو از هم جدا هستند. به هر حال فرگشت تمامی پیچیدگی خارق‌العاده جهان طبیعت را نشان می‌دهد. در مورد پیدایش حیات ما هنوز نحوه انجامش را نمی‌دانیم ولی می‌دانیم که بایستی یک پدیده شیمیایی و مادی بوده باشد. پژوهش‌ها در این زمینه ادامه دارد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دقیقا. جناب فلو مثل اینکه بخوبی با مفاهیم زیستی آشنایی ندارد. فرگشت (تکامل) یک فرآیند کور و <a href="http://nabavar.wordpress.com/2009/10/03/design-without-designer/" rel="nofollow">بدون طراح</a> است. پیدایش حیات هم ارتباطی با فرگشت حیات ندارد. این دو از هم جدا هستند. به هر حال فرگشت تمامی پیچیدگی خارق‌العاده جهان طبیعت را نشان می‌دهد. در مورد پیدایش حیات ما هنوز نحوه انجامش را نمی‌دانیم ولی می‌دانیم که بایستی یک پدیده شیمیایی و مادی بوده باشد. پژوهش‌ها در این زمینه ادامه دارد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
