بایگانی

بایگانیِ دسته‌ی ‘روانشناختی’

مسئله ی غامض عشق، س.کس و نفرت!

جولای 17, 2009 لُرد کاوی 2 دیدگاه

قسمتی از فیلم “آنی هال”1، اثر ارزنده از وودی آلن2:

“دیگر دیر شده بود، و هر دوی‌مان مجبور بودیم برویم، ولی دیدن دوباره آنی بسیار عالی بود. فهمیدم که او چه انسان فوق‌العاده‌ای است و تنها، آشنایی با او چقدر لذت‌بخش می‌تواند باشد. و یاد یک جوک قدیمی افتادم: فردی سراغ روانپزشک می‌رود و می‌گوید دکتر برادرم دیوانه است؛ او فکر می‌کند مرغ است. دکتر می‌گوید چرا او را برای درمان نمی‌آوری؟ و یارو می‌گوید: “می‌خواهم اما تخم‌مرغ‌هایش را نیاز دارم!”. خب، فکر می‌کنم این تقریبا همان چیزی است که اکنون من در مورد رابطه [زن و مرد] احساس می‌کنم؛ می‌دانید، آن‌ها [روابط] کاملا غیرمنطقی، احمقانه و پوچ هستند و … ولی، آه …، حدس می‌زنم ما همچنان به آن‌ها ادامه می‌دهیم چون، اکثر ما تخم‌مرغ‌هایش را نیاز داریم.

 

—————-

1. Annie Hall

2. Woody Allen

نقد دوباره ای بر داستان یوسف و زلیخا: مطالعه ای علمی

آوریل 12, 2009 لُرد کاوی 12 دیدگاه

مدتی پیش مطلبی درباره عدم صحت داستان یوسف و زلیخا نوشتم و اذعان داشتم که به دلایل روانشناختی، زنان نمی توانند با نگاه عاشق و فریفته مردان شوند. این موضوع را با مطالعه کتاب های روانشناسی مقایسه ای دریافته بودم و البته با زنان و دختران زیادی هم در این باره صحبت کرده بودم. نتیجه را اینگونه گرفتم که سی-چهل زن هرگز نمی توانند با دیدن یوسف به جای ترنج دستشان را ببُرند. خلاصه این شد که عده ای مطلب را خواندند (چه در وبلاگ فارسی و چه در انگلیسی) و گفتند صحیح می گویی. عده ای از زنان و دختران هم تایید کردند و گفتند چنین است که ما عاشق ظاهر در یک نگاه نمی شویم. اما دسته ای هم به مخالفت برخواستند (که البته اکثرا مذکر بودند) و گفتند در قرآن آمده است پس صحیح است!

خلاصه اینکه امروز مقاله ای را با عنوان “توجه سازگاریافته: شواهد برای تبعیض ادراکی وابسته به جفت یابی”1 یافتم و آن را در راستای همین موضوع دیدم. این مقاله در سال 2007 منتشر شده است و به بررسی توجه افراد به جذابيت دو جنس زن و مرد پرداخته است. یا به بیان دیگر میزان جذابیت ظاهری و تاثیر آن در جفت یابی. در این تحقیق نشان داده شده است که هر دو جنس مرد و زن، متوجه ظاهر زن می شوند و مي توانند به آن میخ می شوند اما هیچیک، اینگونه براساس ظاهر، متوجه مردان نمی شوند و ظاهر مرد جذابیتی نه برای مردها و نه برای زن ها ایجاد نمی کند. اين مقاله دلیل تکاملی این موضوع را هم تا حدودی روشن کرده است و آن اينکه مردان برای جفت یابی بهتر مجبور شده اند دارای این خصوصیت (متوجه ظاهر زن شدن) بشوند تا بتوانند جفتي مناسب براي خود برگزينند و زنان بدلیل اینکه زن زيباي دیگر، خطری بالقوه برای آنهاست و احتمالا باعث ربوده شدن دل همسرش می شود قابليت متوجه شدن به زنان زيباي ديگر را يافته اند!

این هم لینک مقاله که البته برای دسترسی می بایست آن را خریداری کنید. البته لينكي به صورت دسترسي مجاني به مقاله هم اينجا يافته ام، شايد بتوانيد استفاده كنيد.

 ————————————–
1. Adaptive attentional attunement: evidence for mating-related perceptual bias

ذهن ها و خدایان: پایه ‌های شناختی مذهب (معرفی کتاب)

فوریه 5, 2009 لُرد کاوی 75 دیدگاه

پنجشنبه، هفدهم بهمن هشتاد و هفت

توجه: قبل از اینکه به خواندن ادامه دهید، لازم به ذکر می‌دانم که بگویم این مطلب حاوی مفاهیمی است که احتمالا برای شمای خواننده چندان خوشایند نخواهد بود و اساسی‌ترین باورهای فردی‌تان را مورد چالش قرار می‌دهد. این “توجه”، برخلاف “توجه”های دیگری که بعضا در سایت‌های تبلیغاتی نوشته می‌شود، جنبه تبلیغاتی ندارد!

 

حدود شش ماه پیش بود که کتابی با عنوان “ذهن‌ها و خدایان؛ پایه‌های شناختی مذهب”1 به دستم رسید. با خواندن مقداری از مقدمه کتاب بسیار شیفته آن شدم، چرا که موضوعش در راستای مطالات گذشته‌ام بود و نیز از مسائل علمی-فلسفی-مذهبی، لذت زیادی می‌برم. اگر اولین پارسی زبانی نباشم که این کتاب را خوانده‌ام، از اولینِ آنها هستم و یقینا اولین پارسی زبانی هستم که این کتاب را معرفی می‌کند!

minds-and-gods

این کتاب محصول سال 2006 است که توسط Todd Tremiln نگاشته شده است. ایشان از محققین فعال در رشته علم شناخت مذهب2 هستند. اخیرا، یعنی تقریبا از نیمه دهه نود میلادی، تحقیق و تفحص در زمینه درک شناختی مذهب افزایش یافته است که نتایج بسیار چشمگیری هم به همراه داشته است. در این کتاب علاوه بر بررسی این دستاوردها به طور عام، به ارتباط مفهوم خدا (و تا حدودی هم مذهب) و ذهن انسان به طور خاص پرداخته شده است.

وقتی شش ماه پیش، به مطالعه این کتاب پرداختم، وقتی به حدود صفحه هفتاد از آن رسیدم نتوانستم جلوتر بروم؛ چرا که آنقدر این مسئله برایم سنگین بود که به مدتی زمان برای هضمش احتیاج داشتم! (در اینجا کمی ذکر وضعیت نابسامانم رفت!) این شد که رهایش کردم و شش ماه بر من گذشت تا با قضیه کنار آمدم و همین اواخر دوباره ادامه اش را گرفتم.

همانطور که می‌دانیم بشر در رابطه با مسئله مذهب و خدا (خدایان)، تا به امروز (تا قبل از 10 سال پیش یا حتی کمتر) با دو رویکرد برخورد می‌کرد: عده‌ای آنها را پدیده‌هایی می‌دانستند که جوهری ورای انسان دارند، چیزی مقدسند و حقایقی هستند که به خودی خود وجود دارند. این دسته معتقدین را می‌سازند که البته کم هم نیستند. دسته دوم کسانی هستند که به مذهب و خدا همچون ابزار و وسیله‌ای نگاه می‌کنند که ساخته بشرند برای استثمار و بهره‌کشی احساسی، اجتماعی، اقتصادی و غیره از دیگران! این دسته را ناباوران می‌سازند که آنها هم این اواخر کم نیستند!

اما این کتاب دیدگاه دیگری را بریمان به نمایش می‌گذارد؛ دیدگاهی واقعی‌تر و شاید هراس‌انگیزتر برای معتقدین و عجیب، تازه، سردرگم کننده برای ناباوران!

مهمترین مطلبی که این کتاب با توالی مناسب و دلایل کافی ذکر می‌کند این است که پدیده‌هایی فراطبیعی مثل خدا، خدایان، فرشته‌ها و غیره، محصولات جانبی تکامل ذهن انسان هستند و دیگر هیچ! به دیگر بیان اینکه، مذهب محصول جانبیِ فرهنگی پذیرش مفهوم خدایی است که پایه‌ای طبیعی دارد!

در فصل‌های اولیه، کتاب به چیستی خدا می‌پردازد و اینکه منشا خدا از کجاست و براساس وسیله‌ها و ابزارهای شناختی ذهن انسان همچون “دستگاه شناخت عامل”3 و “ماژول تئوری ذهن”4 جوابی جز ذهن انسان برای منشا خدا نمی‌یابد!

کتاب با داستان تکامل انسان5 آغاز می‌شود، شرایط محیطی انسان را تا حدودی توضیح می‌دهد و اینکه مغز آن به چه ابزارهایی برای مقابله با محیط اطرافش احتیاج داشته است. این ابزارها همان‌هایی هستند که منجر به باور ناخواسته و خودبه‌خود به موجوداتی مثل خدا و ارواح می‌شوند. برای مثال، ما همیشه برای اینکه در بازی نزاع طبیعت بتوانیم زنده بمانیم نیاز به ذهنی داشته‌ایم که کوچکترین صداها، تکان‌ها و اثرها را در محیط زیستمان شناسایی کند. اگر دیده باشید، وقتی که در تاریکی در خانه و حتی اتاق شخصی خودتان در حال قدم زدن هستید، اگر صدایی بشنوید یا چیزی ببینید، موجب هراس شما می‌شود، در حالیکه این اتفاقات در روز طبیعی‌اند. همین موضوع یکی از کارکردهای تکامل یافته ذهن ما برای شناسایی محیط است! نکته جالب دیگری که اشاره می‌کند این است که ذهن ما به صورت از پیش تعیین شده، این شواهد را به موجودات زنده یا عامل‌ها6 ربط می‌دهد! مسلما اگر در جنگلی راه بروید و صدایی در پشت درختی بیاید، ذهن شما فرض را بر موجود درنده‌ای می‌گذارد و شما با ترس بسیار سعی به دقت، دفاع یا فرار می‌کنید؛ هرچند که اگر آن صدا مربوط به شکستن شاخه درخت باشد! این عملکرد ذهن ناخودآگاهانه صورت می‌پذیرد و شما بر آن تسلطی ندارید (که همیشه فرض را بر این می گذارد که موجود زنده ای علت صداست). در ادامه کتاب به علت‌های تکاملی این موضوع اشاره می‌شود که بسیار جالبند.

پس از آن به تئوری ذهن اشاره می‌کند که چگونگی درک افراد از یکدیگر است: اینکه من با نگاه به دوستم، می‌فهمم که او هم می‌فهمد، درک می‌کند، و ذهنی دارد که همین مطالب هم در آن می‌گذرند! در ادامه به ریشه‌های تکاملی تئوری ذهن هم می‌پردازد و توضیح می‌دهد چرا این درک در ذهن موجودات و از جمله ما بوجود آمده است.

سپس با تلفیقی از این دو موضوع، موجودی را به ما معرفی می‌کند که چیزی نیست جز ساخته چنین ذهنی: خدایان!

اگر اثر، صدا یا هر چیز دیگری را ببینیم ولی نتوانیم آن را به یک عامل یا موجود خاص ربط دهیم؛ ذهن ما آن را به عاملی غیر واقعی ارتباط می دهد و اینگونه است که خدا، فرشته، جن و ارواح شکل می گیرند! خدا یک عامل است. از سوی دیگر براساس مدل تئوری ذهن از آنجایی که یک عامل است و عامل دارای ذهنی جداگانه است، خدا دارای ذهن می باشد! پس خدا عاملی است که دارای ذهن است!!!

 

البته چند ماه پیش درباره چگونگی باور به ارواح و این موضوع که ذهن، افراد را پس از مرگ هم دارای بقا درک می کند، مطلبی در مجله Scientific American MIND نوشته شده بود که شرح آن را در اینجا آوردم (ذهن و مسئله بقای پس از مرگ). در آنجا هم برای درک ذهن از ارواح، کاربردی همانند مسئله خدا ارائه شده است.

کتاب توضیحات کامل و خوبی را در مورد اینکه چگونه خدا در ذهن ما براساس چنین ابزارهای ذهنی خود‌به‌خود شکل می‌گیرد می‌دهد. پس از آن به این مسئله می‌پردازد که چطور می‌شود یک پدیده‌ای خدا می‌شود و دیگری مثلا  میکی‌موس7! چرا ما میکی‌موس را همچون خدا باور نداریم و نمی‌پرستیم! مگر آن هم موجودی نیست که تنها می‌تواند احتمالا وجود داشته باشد، پس چرا آن خدا نشد؟ در این قسمت به ذکر خصوصیاتی می‌پردازد که اصطلاحا معکوس-شناخت-شهودی8 هستند. یعنی تصوراتی هستند که برخلاف واقع درک می‌شوند. مثلا کتابی که شنا می‌کند، جز تصورات و ادراکات معمول ما نیست. در همین راستا بدلیل اینکه ذهن انسان توانایی درک همه دانش‌ها را ندارد و خود انسان توانایی همه کارها را، اگر کسی دارای این توانایی‌ها را بیابیم، برایمان موجودی است که با درک ما از پدیده‌ها به مخالفت می‌پردازد. موجودی که نیمه حقیقی (قابل درک مستقیم) و نیمه غیر حقیقی (مثلا با توانایی های غیر معمول) باشد، در ذهن انسان ماندگاری خاصی می‌یابد. خدا نیز موجودی است که هم خصوصیات آدمی دارد و هم غیر آدمی!!!

کتاب توضیحات زیادی را در مورد این موضوع می‌دهد که خدا در ذهن انسان برخلاف آن چیزی که مفسرین مذهبی می‌گویند، جنبه انسانی دارد! یعنی ما خدا را در زندگی روزمره‌مان همچون فرد مهربان دیگری که همیشه همراه‌مان است و به ما مشاوره می دهد، با ما حرف می زند و با او حرف می زنیم می‌دانیم. گاهی خوشحال است و گاهی عصبانی، گاهی گرسنه است (در دین یهودیت) و گاهی قربانی می‌خواهد (تا بدین جا صفات معمولی هستند که ذهن ما به راحتی درک می کند)! از سویی دانا به تمام دانش‌هاست و توانا بر همه چیز (یعنی صفاتی که با درک مستقیم صورت نمی گیرند). این دو خصوصیت هستند که خدا را موجودی خدایی می‌کند.

 

میان‌نوشت:

متاسفانه من در آن مقام نیستم که مسائل را همچون متخصص این رشته بیان کنم و خودم هم متوجه هستم که شاید این متن  به درک مناسبی برای خواننده نیانجامد، اما حق بدهید که یک کتاب دویست صفحه‌ای را نمی‌توان در چهل خط توضیح داد. بقیه‌اش را به خودتان محول می‌کنم!

 

به‌طورخلاصه، در ادامه کتاب به جنبه‌های اجتماعی مذهب و عملکرد خدا در جنبه‌های اقتصادی و اجتماعی انسان و جامعه انسانی می‌پردازد. خدا و مذهب را عاملی برای تعاملات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی می‌داند و نه بالعکس؛ که البته توضیحاتش متقاعد کننده و جالبند.

 

این کتاب به جنبه‌های فلسفی‌ای که این درک از خدا برای بشر خواهد داشت، اشاره‌ای نکرده‌است؛ اما آنچه که عیان است، چه حاجت به بیان است.

این کتاب به عنوان مقدمه‌ای بر رشته علم شناختی مذهب است و برای علاقمندان می‌تواند به عنوان منبعی مفید باشد.

 

پانوشت: این کتاب دومین تکان محکم ذهنی را به من زد و این دومین بار بود که بسیار آشفته شدم. در ضمن من به آن دسته از افرادی که به ترجمه کتاب‌ها می‌پردازند توصیه ترجمه این کتاب را می‌کنم که به عنوان منبع مفیدی برای پارسی‌زبانان واقع خواهد شد. اما از آنجایی که احتمالا ارشاد اسلامی چندان به چاپ چنین کتاب‌هایی علاقه نشان نمی‌دهد، توصیه می‌کنم که به جای ترجمه کتاب‌هایی از جمله “پندار خدا“، به ترجمه کتاب‌هایی همچون این یکی دست زده شود تا با این مقولات با دیدی نه از سر غرض، بلکه علمی توجه شود. این موضوع بدین دلیل نیست که من مخالف با ریچارد داوکینز و نظریاتش هستم، خیر، ایشان یکی از افراد محبوب و مورد علاقه من هستند اما بنده چندان از کتاب اخیرشان که شرح نقدش را در اینجا دادم، لذت نبردم!

باشد که مورد توجه کتاب‌خوان‌ها، دوست داران دانش و نظریات جدید قرار گرفته باشد!

 —————————–

یکی از دوستان خوبم، میلاد، در مورد این مطلب نظری گذاشتند که مطلب برایشان چندان جدید نبوده است و قبلا هم به صورت های مختلف دیگری، در جاهای دیگری، چه از عرفا گرفته تا روشنفکران امروزی و دیروزی، توسط دیگران بیان شده است. اینها باعث شد که من متوجه شوم به خوبی نتوانسته ام مفهوم کتاب را بیان کنم. این شد که کمی پستم را ادامه می دهم:

اول اینکه این کتاب به خوبی توضیح می دهد که پدیده های ورا طبیعی تماما جنبه ذهنی دارند و اگر عارفی و یا روشنفکری در جایی در حال صحبت از پدیده خدا، به هر شکل آن، است، از آن فاکتور ذهنی اش بهره جسته است. این فرایند آنچنان تکامل یافته که مثلا خوابیدن تکامل یافته است. ما نمی توانیم بیش از مدتی بیدار بمانیم و احتیج به خواب پیدا می کنیم. این کارکرد مغز ماست که برای ترمیم بافت های آسیب دیده اش، بگوییم اعصابش، فرد را دچار خواب می کند تا آنها را ترمیم کند. امر خوبیدن برای ما اجتناب ناپذیر است!

باور به موجوداتی همچون خدا، خدایان و فرشتگان هم محصول جانبی تکامل ذهن ما هستند که اجتناب ناپذیرند. و این اجتناب ناپذیری در ذهن همه افراد وجود دارد و دلیلی بر آن هم این است که افراد بشری در جای جایِ زمین به پدیده ای چون خدا باور پیدا می کنند. و این موضوع که به وجود خدا باور داشته باشیم، کار خاصی نیست چرا که در راستای عملکرد ذهن مان است. اینکه فرد خداناباور شود کاری است سخت و انرژی خواه!

قضیه تمام شده است و جایی نه برای خدای شریعتی می ماند، نه خدای طریقتی و انواع اقسام اعتقادات و باورها در زیر مجموعه ای از کارکرد ذهنی قرار می گیرد. و وقتی هم که به بررسی ریشه این باورها می رسیم، بین خداباوری مسیحیان که مسیح پسر خداست، خداناباوری بودائیان که بودا مصلح اجتماعی بود، شیطان.پرستی شیطان.پرستان وعلم باوری آتئیست ها از لحاظ عملکرد ذهنی تفاوتی وجود ندارد! همگی از یک سیستم واحد و یکسان استفاده می کنند.

 

نیز براساس این کشفیات، بین اعتقاد به وجود خدا و اعتقاد به وجود تام و جِری، تفاوتی از نظر ذهنی وجود ندارد! خدا به یک پدیده ساده و قابل ردیابی تبدیل می شود. حال خواهی معتقد باش، خواهی نباش! این تنها مثل این است که به قول داوکینز، اعتقاد داشته باشی که در انتهای باغ شما، پلنگ صورتی وجود دارد یا ندارد!

اما نکته اینجاست که بدلیل تکامل این ذهن، باور به یک پلنگ صورتی که در انتهای باغ است، نه تنها بسیار محتمل است که بسیار باور پذیر است، چرا که عملکردی مغزی و خودبه خود است. و این است آن علت همگانی بودن باور به خدا در بشر!

 

————————–

1. Minds and Gods: Cognitive Foundations of Religion

2.Cognitive Science of Religion

3.Agent Detecting Device

4. Theory of Mind Module

5. Homo sapiens sapiens

6. Agents

7.Mickey Mouse

8. Counterintuitive

مکاشفات و وحی‌های شبانه: بررسی یک رویا

ژانویه 14, 2009 لُرد کاوی 5 دیدگاه

چهارشنبه، بیست و پنجم دی‌ماه هشتاد و هفت

امروز حدودا قبل از ظهر بود که خواب دیشبم را به ناگاه به خاطر آوردم و آن هم هنگامی بود که شعری از دوران انقلاب بر سر زبانم افتاده بود و می‌خواندم “بگذرد این روزگار …، بار دگر روزگار چون شکر آید!”.

البته در رابطه با این مفهوم روزگار شیرین و شکروار در اندیشه بودم که وجه تسمیه‌اش را پیدا کنم. متاسفانه نتوانستم. البته اگر دسترسی به کیک زرد، پیروزی در جنگ سی‌وسه روزه، شکست آمریکا در عراق و این‌گونه مسائل را در نظر آوریم، متوجه شیرینی‌های روزگار هم می‌توان شد. واقعا ناشکری زیاد می‌کنیم. اما نکته دیگر که در شعر وجود دارد این است که “بار دگر” به کدام مقطع زمانی از تاریخ ایران برمی‌گردد؟ کدام زمان بوده است که دوران شیرین معاصر را به آن پیوند داده‌اند؟

خوب که فکر می‌کنم دوران قاجاریه را نمی‌توانم شیرین بیابم و از آنجا که شعر محمدرضا شاه را “دیو”ی می‌نامد که با خروجش “فرشته در آید”، پس دوران پهلوی هم نمی‌تواند باشد. این موضوع در پاره‌ای از ابهام می‌ماند. البته شاید بتوان آنرا به فتح شیرین ایران توسط اعراب در دوره عمر پیوند زد!

 

خلاصه با خواندن این شعر یاد امام ملت افتادم و خواب شب گذشته. در آن خواب امام که عالِم گرانقدری بودند، مرا در این اندیشه غرق کرده بودند که ایشان آیا در علوم جدید هم دستی دارند یا خیر. خود را نمی‌دانم چطور در حضور ایشان یافتم و ایشان صحبتی کردند و فرمودند “من به عنوان آنزیم (Enzyme) برای این انقلاب بوده‌ام!”

سخن ایشان مرا در خواب بسیار دگرگون ساخت و به اندیشه انداخت و دیری نپایید که متوجه منظور عمیق ایشان شدم. آنزیم‌ها با کاهش انرژی فعال‌سازی واکنش‌ها باعث افزایش در سرعت واکنش می‌شوند. مثلا از مثال کتاب بیوشیمی لنینجر (Lehninger) استفاده می‌کنم که می‌فرماید، قند و اکسیژن در شرایط معمولی واکنش نمی‌دهند و اگر هم بدهند، سالیان سال طول خواهد کشید تا ذره قندی در مجاورت هوا بسوزد. اما همین قند توسط آنزیم‌های بدن، توسط اکسیژن به سارگی سوخته می‌شود و تولید انرژی می‌کند! در این شرایط آنزیم باعث کاهش انرژی لازم برای انجام این واکنش می‌شود.

حال امام نیز خود را آنزیمی برای این انقلاب دانستند و چه هوشمندانه به این موضوع اشاره کردند. اگر انقلاب ایران را یک واکنش بنامیم که انرژی زیادی برای انجام ‌می‌خواسته است، حضور امام و ورود ایشان در دوازده بهمن، منجر شد که سرعت انقلاب افزایش یابد و با خسارات و تلفات کمتری به وقوع پیوندد. که اگر ایشان نمی‌بود، شاید انقلاب به این سادگی صورت نمی‌پذیرفت و خون‌های زیادی بایست داده می‌شد.

و اینگونه بود که امام به نقش آنزیمی و کاتالیزوری خود اشاره‌ای به جا و علمی فرمودند.

 

بسیار خوشحالم از اینکه “زیگموند فروید” حدود صد سال پیش با نظریاتش در رابطه با رویاها ظهور کرد، وگرنه اکنون این سخن را چیزی جز مکاشفه نمی‌دانستم.

برای آن‌هایی که با روش تفسیرهای خواب فروید آشنایی ندارند، همین را باید بگویم که وی به دنبال موارد و مسائلی می‌گردد که سرنخ‌های ایده‌های خواب را پیدا کند، پس از ادغام‌های ناخودآگاهانه، آن‌ها را تجزیه و تحلیل کند.

این رویا تنها به مطالعه زیاد من در مبحث آنزیم‌های بیوشیمیایی و صحبت از دهه پر فروغ فجر برمی‌گردد که برای خودم ردیابی‌اش بسیار روشن است. اینجا تنها بار دیگر به قدرت ناخودآگاه پی می‌برم که از دو ایده بسیار دور، چه کمپلکس منطقی، زیبا و جالبی می‌سازد.

آن شعری هم که بر زبانم هنگام صبح‌گاه افتاد، ارتباطی به ناخودآگاهم داشته است و چیزی در ذهنم بوده است!

 

 

شناخت چیستی مردان: دستورالعملی برای زنان(معرفی کتاب)

دسامبر 5, 2008 لُرد کاوی 1 دیدگاه

جمعه، پانزده آذر هشتاد و هفت

چند مدت پیش نقدی در رابطه به داستان یوسف و زلیخا نوشتم و اساس قضیه جذابیت یوسف برای زنان را مردود دانستم. اما از آنجایی که توضیح چندانی نداده بودم، دوستان خواستار منابعی در رابطه با درک مرد و زن از یکدیگر شدند و این شد که اولین کتابی را که با آن برخورد نمودم و از نظر گذراندم را اینجا برای معرفی آوردم. و چنین است معرفی آن کتاب:

جناب David Deida نویسنده سری کتاب‌های روابط بین زن و مرد، کتابی تحت عنوان “چیزی مردانه: دستورالعمل برای زنان”1 را در سال 1997 منتشر ساخته‌اند که به تحلیل مردها برای زنان می‌پردازد.

وی در این کتاب با دسته‌بندی شخصیت هر فرد اعم از مذکر و مونث به دو قسمت زنانه2 و مردانه3، به بررسی رفتارهایشان می‌پردازد و با سئوال‌هایی بسیار کاربردی، سعی به توضیح مردها برای زنان می‌کند. این کتاب البته بیشتر مناسب زوج‌های متاهل است اما در دیگرگونه‌های روابط هم، برای دختران مفید است.

این کتاب به زنان و دختران کمک می‌کند که چیستی مردها و چگونگی حالات و رفتارهای‌شان را درک کنند و نیز به آنها راه حل‌های مناسبی برای جلب توجه و فریفتن مرد‌ها می‌دهد.

البته این کتاب برای مردها هم می‌تواند حاوی مسائل جدید و جالبی باشد و به درک متقابل آن‌ها هم کمک بسیاری می‌کند. (که برای من هم چنین بود).

برای مثال این کتاب به چنین سئوالاتی که از دیدگاه زنان مطرح هستند پرداخته است: “چرا کارهایش (تماشای تلویزیون) برایش مهمتر از من هستند؟”، “چرا او از سرسپردگی واهمه دارد؟”، “چرا با هم بسیار مشاجره داریم؟”، “چگونه باید عمل کنم که جذاب به نظر برسم؟”، “آیا در بعضی از مردها زنانگی بیشتری وجود دارند؟”، “چرا مردها از زنان می‌ترسند؟”، “او واقعا از من چه می‌خواهد؟” و غیره.

 

این لینک دانلود کتاب (368 kb) است هرچند از نظر حق نشر کار خطایی است؛ اما این‌بار را نادیده می‌گیریم. 

در صورت عمل نکردن لینک، اینجا یا اینجا کلیک کنید و سپس بر روی نوشته “Request Download Ticket” کلیک کنید تا عبارت به کلمه “Download” تغییر یابد. آنگاه با کلیک روی آن، فایل را روی کامپیوتر خود ذخیره نمایید.

———————————

1. it’s a guy thing: Owner’s manual for women

2. Feminine

3. Masculine