بایگانی

Archive for the ‘تکامل’ Category

بزرگترين نمايش روي زمين؛ شواهدي براي تكامل: كتاب جديد ريچارد داوكينز

سپتامبر 4, 2009 لُرد کاوی 8 دیدگاه

متاسفانه عهد شكستم و به روز كردم! نتوانستم جلوي خودم را براي انتشار اين خبر بگيرم.

 

روز گذشته كتاب جديد ريچارد داوكينز (دهمين كتاب وي) با نام “بزرگترين نمايش روي زمين: شواهدي براي تكامل” در انگليس منتشر شد. حدود بيست روز ديگر هم در آمريكا منتشر مي‌شود. جالب اينجاست كه اين‌بار از همان ابتدا كتاب‌صوتي‌اش را همزمان به همراه كتاب منتشر كرده است. اين كتاب صوتي هم مثل گذشته توسط خودش و همسرش لالا وارد قرائت شده است.

The Greatest Show on Earth by Richard Dawkins

The Greatest Show on Earth by Richard Dawkins

The Economist و The Time اين كتاب را مثبت ارزيابي كرده‌اند. به هر حال اين كتاب در مورد تكامل است و مثل كتاب قبلي داوكينز (پندار. خدا)، ربط چنداني به مذهب ندارد. كساني كه به دنبال خداناباوري در نوشته‌هاي داوكينز مي‌گردند، احتمالا اين كتاب چندان براي آن‌ها نخواهد بود! البته گويا در اين كتاب به اسلام براي ترويج ايده خلقت‌گرايي خرده گرفته است.

به هر حال بايد خواند و بررسي كرد.

قيمت آن را هم نگاهكي انداختم، 19.80 دلار (قيمت آمازون) بود. بد نيست. بخريد، بخوانيد، لذت ببريد.

 

پي نوشت: اگر احيانا فرصت قرائت يافتم (كه احتمالا نمي يابم) برايتان تعريف خواهم كرد!

 

 

آنتونی فلو، ریچارد داوکینز و جرالد شرودر: خداناباوری و خداباوری (قسمت سوم و پایانی): دفاعی از انتخاب طبیعی در برابر خلقت گرایی

آگوست 23, 2009 لُرد کاوی 46 دیدگاه

در قسمت اول بحثی در مورد اینکه چرا آنتونی فلو، یکی از بزرگترین خداناباوران معاصر کمی دچار گونه‌ای از باور شده است بین من و یک مدرس مذهبی آمریکایی صورت گرفت. در قسمت دوم پاسخ ایشان را دیدیم و کمی هم از جوابیه های من. در این بخش که بخش پایانی گفتگوی بین من و ایشان است به نکات اصلی بحث می‌رسیم که به نظر خودم می‌تواند ابهام‌های قسمت‌های قبلی را از بین ببرد و بعلاوه کمک کند به خواننده تا ایده‌ای در مورد بحث تکامل بدست آورد.

 

در ادامه پاسخ‌هایم چنین آوردم که:

من در مورد آنتونی فلو سخن گفتم و گفتم که او چیز چندانی در مورد DNA و پیچیدگی آن نمی‌داند. برای اینکه به شما اعترافات خودش در همین مورد موضوع نشان دهم، به نقل قولی از خودش که در مقاله‌ای با نام “تغییر جهت یک خداناباور” آمده است می‌پردازم:

 

“فلو در نامه تاریخ دوم ژانویه 2005 می‌گوید که اگر ریچارد داوکینز، خداناباور محکم و جدلی به او بگوید که شرودر اشتباه می‌کند، او قبول خواهد کرد که شرودر اشتباه می‌کند. ولی فلو فرض می‌کند که داوکینز بحث‌های شرودر را می‌پذیرد چرا که داوکینز هیچ اشاره‌ای به شرودر نمی‌کند. … به بیان دیگر اگر فلو گمراه شود گناهش بر گردن داوکینز است که پروفسور دانشگاه آکسفورد در “درک عمومی از علم” است که هنوز نتوانسته است عموم را آگاه سازد که شرودر یک فریب‌کار و متقلب است. فلو یک‌بار هم اعتقاد داشت که پیدایش از نظر علمی صحت دارد اما گفت <از آنجایی که درست نیست، خب نیست دیگر. من عذر می‌خواهم.>”

 

به نظر می‌رسد که فلو آنقدرها هم تحت تاثیر شرودر نیست و نظرش را با وزش باد عوض می‌کند [که البته من دلیلش را کهولت و پیری زیاد می‌دانم].

خب به نظر می‌رسد که در اینجا داوکینز نتوانسته‌ است پاسخی به شرودر بدهد اما در واقع او بارهای بار در کتاب‌هایش به طور وسیعی به این خلقت‌گرایان پاسخ داده است. کتاب “صعود کردن از کوه غیر محتمل” (Climbing Mountain Improbable) ریچارد داوکینز توضیحی عالی برای این خلقت‌گرایان گیج‌شده از پیچیدگی است که من مطالعه‌اش را به شما توصیه می‌کنم. در ادامه همانطور که شما از نقل قول‌های شرودر استفاده کردید، من هم همین کار را از کتاب “پندار خدا”ی داوکینز می‌کنم که اشتباه بودن شرودر را نشان دهم:

 

“فرایندی که در طی آن گیاهان از رازیانه بسیار کوچک تا ولینگتون‌های عظیم‌الجثه انرژی را بدست می‌آورند فتوسنتز نام دارد. دوباره بنگریم: یکبار زیست‌شناسی گفت: “حدود هفتاد واکنش شیمیایی جداگانه در فرایند فتوسنتز وجود دارد. این واقعا یک رویداد معجزه‌آسایی است.” گیاهان سبز، کارخانه‌های طبیعت نام گرفته‌اند – زیبا، آرام، بدون آلاینده، تولید کننده اکسیژن، تصفیه کننده آب و خوراک‌دهنده به جهان. آیا این‌ همه با شانس بوجود آمده است؟ آیا واقعا باورکردنی است [که با شانس ایجاد شده باشند]؟ نه قابل باور نیست … . منطق خلقت‌باوران همیشه یکسان است [یعنی همیشه مثل همین است که ذکر شد]. بعضی از پدیده‌های طبیعی از نظر آماری غیرممکن‌اند، بسیار پیچیده‌اند، بسیار زیبایند، آنقدر هیبت‌ دارند که به نظر نمی‌رسند که با شانس بوجود آمده باشند. طراحی [یا خلقت] تنها جایگزین این شانس است که افراد می‌توانند متصور شوند. بنابراین طراح [یا خالقی] می‌بایست این را انجام داده باشد. و پاسخ علم به این منطقِ اشتباه، نیز همیشه یکسان است: طراحی تنها جایگزین شانس نیست. انتخاب طبیعی جایگزین بهتری است. در واقع طراحی، اصلا جایگزین واقعی نیست چرا که به جای حل مشکل، مشکل بزرگ‌تری را ایجاد می‌کند: چه کسی طراح را طراحی کرد؟ شانس و طراحی هر دو به عنوان حلِ مشکلِ “از نظر آماری غیرممکن” شکست می‌خورند چرا که یکی از آن‌ها مشکل است و دیگری به آن یکی پس روی می‌کند. انتخاب طبیعی راه حل واقعی است. این تنها راه حل کارآمد است که تا به حال پیشنهاد شده است. نه تنها راه حلی کارآمد است بلکه راه حل بسیار ظریف و قویی است.

 

چه چیزی است که باعث می‌شود انتخاب طبیعی به عنوان راه حلی برای موضوع غیرمحتملی، پیروز شود اما شانس و طراحی [لحاظ خالق] در همان ابتدا شکست بخورند؟ پاسخ این است که انتخاب طبیعی روندی تجمعی است و مشکل غیرمحتمل بودن را به تکه‌های بسیار کوچک قسمت می‌کند. هر کدام از این تکه‌ها، به میزان کمی غیرمحتمل هستند اما نه آنطوری که جلوگیری‌کننده باشند. وقتی که تعداد زیادی از این تکه‌های کوچک غیرمحتمل در کنار هم به صورت سِری قرار می‌گیرند محصول نهایی این تجمع بسیار بسیار غیرمحتمل می‌شود [بسیار غیرمحتمل به نظر می رسد]، آنقدر که خارج از گستره شانس [تصور] می‌شود. این همان محصول نهایی است که موضوع بحث‌های خسته‌کننده خلقت‌گرایان را تشکیل می‌دهد. خلقت‌گرا به نکته توجه نمی‌کند چرا که … او با موضوع “غیرمحتمل از نظر آماری” به عنوان یک پدیده تک و واحد برخورد کند. او قدرت [تغییرات حاصل از] تجمعی را نمی‌فهمد.” صفحات 120-121(نسخه انگلیسی).

 

“در کتاب صعود از کوه غیرمحتمل یک نکته را به صورت تمثیل بیان کردم. یک طرف کوهی، صخره‌ای عمودی است که صعود از آن غیرممکن است اما در سوی دیگر شیبی آهسته است تا بالای قله. بالای آن قله، جایگاه یک دستگاه پیچیده مثل چشم یا یک موتور تاژکی باکتریایی است. اندیشه پوچی که این پیچیدگی می‌تواند به طور خودبه‌خودی ایجاد شود [خلق شود] مثل آن است که با یک جهش از پایین صخره به بالا بپریم. در عوض، تکامل، از سوی دیگر کوه، در شیب آهسته تا قله کوه بالا می‌آید: به آسانی!” صفحات 121-122(نسخه انگلیسی).

 

داوکینز در کتاب‌هایش مثال‌های خلاقانه بسیاری در مورد انتخاب طبیعی تدریجی می‌زند که خلقت‌گرایان می‌بایست به آن‌ها توجه کنند.

 

داوکینز به این نکته اشاره می‌کند که برای تئوری داروین اگر یک و تنها یک تناقض آورده شود، به کلی این تئوری رد می‌شود. “خود داروین هم در این مورد بسیار گفته است: اگر نشان داده شود که اندامی (ارگانی) [یا موجود یا پدیده‌ای جاندار و طبیعی] وجود داشته باشد که بدون تغییرات کوچک، پیاپی و زیاد تشکیل شده باشد، تئوری من شکست خواهد خورد. اما من نمی‌توانم چنین چیزی را بیابم. داروین نتوانست چیزی پیدا کند و نیز کسی هم از دوره او تا به حال با وجود تلاش‌های شدید و در واقع از روی بیچارگی، نتوانسته است پیدا کند. گزینه‌های زیادی در جهت خواست خلقت‌گرایان ارائه شده اند اما هیچیک توانایی خروج پیروزمندانه از بوته آزمایش و آنالیز را نداشته‌اند. …” صفحه 125(نسخه انگلیسی).

 

فلو می‌بایست این خطوط را بخواند تا بداند که شرودر هم یکی از آن فریب‌کاران است که اشتباه می‌کند.

 

خب، ما فرض می‌کنیم که خدا این جهان پیچیده را آفرید (البته در شش روز) همانطور که ما موجودات هوشمند با ذهن‌های پیچیده کامپیوتر را آفریدیم (خلق کردیم). خدا جهان پیچیده را به همراه موجودات پیچیده و هوشمند در آن‌ها آفرید چرا که ما براساس گفته شما [و دیگر خلقت‌گرایان] می دانیم که هر وجود پیچیده و هوشمندی نیازمند یک طراح هوشمند و خلاق است. پس کدام وجود پیچیده و هوشمندی خدای پیچیده و هوشمند را خلق کرد؟ و تو براستی از من می‌خواهی که باور کنم طراح بسیار پیچیده‌ای چون خدا همین‌طوری و با شانس بوجود آمده است؟ آیا او به طراحی پیچیده‌تر نیازمند نیست؟ [روش خلفت گرایان برای اثبات مدعاهایشان] 

 

من واقعا درک نمی‌کنم که چرا خلقت‌گرایان نمی‌توانند کمی عمیق‌تر به انتخاب طبیعی و داروینیسم نگاه کنند! به منظور آوردن دلایل خوب و مستدل هم که شده کمی تعمق کنید.

عوامل تعیین کننده رفتار حیوانی (معرفی کتاب)

فوریه 21, 2009 لُرد کاوی 1 دیدگاه

کتاب “عوامل تعیین کننده رفتار حیوانی”1 که توسط خانم جوآنا کارترایت2 در سال 2002 میلادی منتشر شده است، کتاب پایه ای از نوع رفتارشناسی است. در این کتاب به چهار جنبه مطرح در زمینه رفتارشناسی حیوانی که البته بیش از صد تا صدوپنجاه سال قدمت ندارند اشاره کرده است. لذا، برای علاقمندانی که می خواهند با رفتارشناسی به صورت پایه ای آشنا شوند، کتابی عالیست. اما برای آن دسته از عزیزانی که مطالعاتی در این رشته داشته اند، احتمالا تکرار مکررات است!

فصل اول مقدمه ای کلی است؛ مفاهیم اصلی کتاب از فصل دوم آغاز می شوند. در این فصل با موضوعیت رفتار حیوانی از نقطه نظر تکاملی، به دستاوردهای علمی در این زمینه می پردازد که خواننده را با مفاهیم تکاملی “نوع دوستی”3 و “قلمروگرایی”4 در جانوران و چگونگی ایجاد آنها آشنا می کند.

فصل سوم در رابطه با موضوع شرطی شدن های کلاسیک5 و موثر6 است که نظریات پائولوف و اسکینر را در بستر تاریخی تشریح می کند. اکثر افراد با نظریه شرطی شدن سگ پائولوف ( ترشح بزاق شرطی شده) آشنایی دارند. در فصل چهارم به یادگیری اجتماعی اشاره دارد. در این فصل به نظریات مختلفی از جمله هوش در حیوانات و تئوری ذهن هم اشاراتی دارد.

اصولا کتاب، کتابی پایه ایست برای کسانی که می خواهند با رشته رفتارشناسی حیوانی آشنایی یابند. علاوه بر اینکه اکثر نظریات مطرح در این رشته را پوشش داده است، به بستر تاریخی ایجاد این نظریات هم اشاره داشته است.

پانوشت: عده ای از خوانندگان در رابطه با آنگونه از بحث هایی که در پست قبلی در رابطه با ذهن و درک از خدا اشاره شد ابراز علاقه کرده اند و دوستدار بحث هایی از این دست هستند. متاسفانه به دلیل گرفتاری های شخصی از جمله جابجایی، کمتر توانایی به روز رسانی دارم و احتمالا تا عید سال جدید که به منزل بازگردم، این اتفاق نیافتد. برای خالی نبودن عریضه شما را به ترجمه مقاله خوبی که سارا رها در وبلاگش در رابطه با همین موضوع خدا و ذهن گذاشته است ارجاع می دهم

پانوشت دوم: پس از ملاقات دوستمان میلاد و بحث شخصی که بین مان درگرفت، مدتی ست در این فکر غرق شده ام که چگونه و بر چه اساسی انسانها  یکدیگر را قضاوت می کنند؛ گاه قضاوت هایی اشتباه!

————————

1. Animal behavior determinants

2. Jo A Cartwright

3. Altruism

4. Territoriality

5. Classical Conditioning

6. Operant Conditioning

ذهن ها و خدایان: پایه ‌های شناختی مذهب (معرفی کتاب)

فوریه 5, 2009 لُرد کاوی 75 دیدگاه

پنجشنبه، هفدهم بهمن هشتاد و هفت

توجه: قبل از اینکه به خواندن ادامه دهید، لازم به ذکر می‌دانم که بگویم این مطلب حاوی مفاهیمی است که احتمالا برای شمای خواننده چندان خوشایند نخواهد بود و اساسی‌ترین باورهای فردی‌تان را مورد چالش قرار می‌دهد. این “توجه”، برخلاف “توجه”های دیگری که بعضا در سایت‌های تبلیغاتی نوشته می‌شود، جنبه تبلیغاتی ندارد!

 

حدود شش ماه پیش بود که کتابی با عنوان “ذهن‌ها و خدایان؛ پایه‌های شناختی مذهب”1 به دستم رسید. با خواندن مقداری از مقدمه کتاب بسیار شیفته آن شدم، چرا که موضوعش در راستای مطالات گذشته‌ام بود و نیز از مسائل علمی-فلسفی-مذهبی، لذت زیادی می‌برم. اگر اولین پارسی زبانی نباشم که این کتاب را خوانده‌ام، از اولینِ آنها هستم و یقینا اولین پارسی زبانی هستم که این کتاب را معرفی می‌کند!

minds-and-gods

این کتاب محصول سال 2006 است که توسط Todd Tremiln نگاشته شده است. ایشان از محققین فعال در رشته علم شناخت مذهب2 هستند. اخیرا، یعنی تقریبا از نیمه دهه نود میلادی، تحقیق و تفحص در زمینه درک شناختی مذهب افزایش یافته است که نتایج بسیار چشمگیری هم به همراه داشته است. در این کتاب علاوه بر بررسی این دستاوردها به طور عام، به ارتباط مفهوم خدا (و تا حدودی هم مذهب) و ذهن انسان به طور خاص پرداخته شده است.

وقتی شش ماه پیش، به مطالعه این کتاب پرداختم، وقتی به حدود صفحه هفتاد از آن رسیدم نتوانستم جلوتر بروم؛ چرا که آنقدر این مسئله برایم سنگین بود که به مدتی زمان برای هضمش احتیاج داشتم! (در اینجا کمی ذکر وضعیت نابسامانم رفت!) این شد که رهایش کردم و شش ماه بر من گذشت تا با قضیه کنار آمدم و همین اواخر دوباره ادامه اش را گرفتم.

همانطور که می‌دانیم بشر در رابطه با مسئله مذهب و خدا (خدایان)، تا به امروز (تا قبل از 10 سال پیش یا حتی کمتر) با دو رویکرد برخورد می‌کرد: عده‌ای آنها را پدیده‌هایی می‌دانستند که جوهری ورای انسان دارند، چیزی مقدسند و حقایقی هستند که به خودی خود وجود دارند. این دسته معتقدین را می‌سازند که البته کم هم نیستند. دسته دوم کسانی هستند که به مذهب و خدا همچون ابزار و وسیله‌ای نگاه می‌کنند که ساخته بشرند برای استثمار و بهره‌کشی احساسی، اجتماعی، اقتصادی و غیره از دیگران! این دسته را ناباوران می‌سازند که آنها هم این اواخر کم نیستند!

اما این کتاب دیدگاه دیگری را بریمان به نمایش می‌گذارد؛ دیدگاهی واقعی‌تر و شاید هراس‌انگیزتر برای معتقدین و عجیب، تازه، سردرگم کننده برای ناباوران!

مهمترین مطلبی که این کتاب با توالی مناسب و دلایل کافی ذکر می‌کند این است که پدیده‌هایی فراطبیعی مثل خدا، خدایان، فرشته‌ها و غیره، محصولات جانبی تکامل ذهن انسان هستند و دیگر هیچ! به دیگر بیان اینکه، مذهب محصول جانبیِ فرهنگی پذیرش مفهوم خدایی است که پایه‌ای طبیعی دارد!

در فصل‌های اولیه، کتاب به چیستی خدا می‌پردازد و اینکه منشا خدا از کجاست و براساس وسیله‌ها و ابزارهای شناختی ذهن انسان همچون “دستگاه شناخت عامل”3 و “ماژول تئوری ذهن”4 جوابی جز ذهن انسان برای منشا خدا نمی‌یابد!

کتاب با داستان تکامل انسان5 آغاز می‌شود، شرایط محیطی انسان را تا حدودی توضیح می‌دهد و اینکه مغز آن به چه ابزارهایی برای مقابله با محیط اطرافش احتیاج داشته است. این ابزارها همان‌هایی هستند که منجر به باور ناخواسته و خودبه‌خود به موجوداتی مثل خدا و ارواح می‌شوند. برای مثال، ما همیشه برای اینکه در بازی نزاع طبیعت بتوانیم زنده بمانیم نیاز به ذهنی داشته‌ایم که کوچکترین صداها، تکان‌ها و اثرها را در محیط زیستمان شناسایی کند. اگر دیده باشید، وقتی که در تاریکی در خانه و حتی اتاق شخصی خودتان در حال قدم زدن هستید، اگر صدایی بشنوید یا چیزی ببینید، موجب هراس شما می‌شود، در حالیکه این اتفاقات در روز طبیعی‌اند. همین موضوع یکی از کارکردهای تکامل یافته ذهن ما برای شناسایی محیط است! نکته جالب دیگری که اشاره می‌کند این است که ذهن ما به صورت از پیش تعیین شده، این شواهد را به موجودات زنده یا عامل‌ها6 ربط می‌دهد! مسلما اگر در جنگلی راه بروید و صدایی در پشت درختی بیاید، ذهن شما فرض را بر موجود درنده‌ای می‌گذارد و شما با ترس بسیار سعی به دقت، دفاع یا فرار می‌کنید؛ هرچند که اگر آن صدا مربوط به شکستن شاخه درخت باشد! این عملکرد ذهن ناخودآگاهانه صورت می‌پذیرد و شما بر آن تسلطی ندارید (که همیشه فرض را بر این می گذارد که موجود زنده ای علت صداست). در ادامه کتاب به علت‌های تکاملی این موضوع اشاره می‌شود که بسیار جالبند.

پس از آن به تئوری ذهن اشاره می‌کند که چگونگی درک افراد از یکدیگر است: اینکه من با نگاه به دوستم، می‌فهمم که او هم می‌فهمد، درک می‌کند، و ذهنی دارد که همین مطالب هم در آن می‌گذرند! در ادامه به ریشه‌های تکاملی تئوری ذهن هم می‌پردازد و توضیح می‌دهد چرا این درک در ذهن موجودات و از جمله ما بوجود آمده است.

سپس با تلفیقی از این دو موضوع، موجودی را به ما معرفی می‌کند که چیزی نیست جز ساخته چنین ذهنی: خدایان!

اگر اثر، صدا یا هر چیز دیگری را ببینیم ولی نتوانیم آن را به یک عامل یا موجود خاص ربط دهیم؛ ذهن ما آن را به عاملی غیر واقعی ارتباط می دهد و اینگونه است که خدا، فرشته، جن و ارواح شکل می گیرند! خدا یک عامل است. از سوی دیگر براساس مدل تئوری ذهن از آنجایی که یک عامل است و عامل دارای ذهنی جداگانه است، خدا دارای ذهن می باشد! پس خدا عاملی است که دارای ذهن است!!!

 

البته چند ماه پیش درباره چگونگی باور به ارواح و این موضوع که ذهن، افراد را پس از مرگ هم دارای بقا درک می کند، مطلبی در مجله Scientific American MIND نوشته شده بود که شرح آن را در اینجا آوردم (ذهن و مسئله بقای پس از مرگ). در آنجا هم برای درک ذهن از ارواح، کاربردی همانند مسئله خدا ارائه شده است.

کتاب توضیحات کامل و خوبی را در مورد اینکه چگونه خدا در ذهن ما براساس چنین ابزارهای ذهنی خود‌به‌خود شکل می‌گیرد می‌دهد. پس از آن به این مسئله می‌پردازد که چطور می‌شود یک پدیده‌ای خدا می‌شود و دیگری مثلا  میکی‌موس7! چرا ما میکی‌موس را همچون خدا باور نداریم و نمی‌پرستیم! مگر آن هم موجودی نیست که تنها می‌تواند احتمالا وجود داشته باشد، پس چرا آن خدا نشد؟ در این قسمت به ذکر خصوصیاتی می‌پردازد که اصطلاحا معکوس-شناخت-شهودی8 هستند. یعنی تصوراتی هستند که برخلاف واقع درک می‌شوند. مثلا کتابی که شنا می‌کند، جز تصورات و ادراکات معمول ما نیست. در همین راستا بدلیل اینکه ذهن انسان توانایی درک همه دانش‌ها را ندارد و خود انسان توانایی همه کارها را، اگر کسی دارای این توانایی‌ها را بیابیم، برایمان موجودی است که با درک ما از پدیده‌ها به مخالفت می‌پردازد. موجودی که نیمه حقیقی (قابل درک مستقیم) و نیمه غیر حقیقی (مثلا با توانایی های غیر معمول) باشد، در ذهن انسان ماندگاری خاصی می‌یابد. خدا نیز موجودی است که هم خصوصیات آدمی دارد و هم غیر آدمی!!!

کتاب توضیحات زیادی را در مورد این موضوع می‌دهد که خدا در ذهن انسان برخلاف آن چیزی که مفسرین مذهبی می‌گویند، جنبه انسانی دارد! یعنی ما خدا را در زندگی روزمره‌مان همچون فرد مهربان دیگری که همیشه همراه‌مان است و به ما مشاوره می دهد، با ما حرف می زند و با او حرف می زنیم می‌دانیم. گاهی خوشحال است و گاهی عصبانی، گاهی گرسنه است (در دین یهودیت) و گاهی قربانی می‌خواهد (تا بدین جا صفات معمولی هستند که ذهن ما به راحتی درک می کند)! از سویی دانا به تمام دانش‌هاست و توانا بر همه چیز (یعنی صفاتی که با درک مستقیم صورت نمی گیرند). این دو خصوصیت هستند که خدا را موجودی خدایی می‌کند.

 

میان‌نوشت:

متاسفانه من در آن مقام نیستم که مسائل را همچون متخصص این رشته بیان کنم و خودم هم متوجه هستم که شاید این متن  به درک مناسبی برای خواننده نیانجامد، اما حق بدهید که یک کتاب دویست صفحه‌ای را نمی‌توان در چهل خط توضیح داد. بقیه‌اش را به خودتان محول می‌کنم!

 

به‌طورخلاصه، در ادامه کتاب به جنبه‌های اجتماعی مذهب و عملکرد خدا در جنبه‌های اقتصادی و اجتماعی انسان و جامعه انسانی می‌پردازد. خدا و مذهب را عاملی برای تعاملات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی می‌داند و نه بالعکس؛ که البته توضیحاتش متقاعد کننده و جالبند.

 

این کتاب به جنبه‌های فلسفی‌ای که این درک از خدا برای بشر خواهد داشت، اشاره‌ای نکرده‌است؛ اما آنچه که عیان است، چه حاجت به بیان است.

این کتاب به عنوان مقدمه‌ای بر رشته علم شناختی مذهب است و برای علاقمندان می‌تواند به عنوان منبعی مفید باشد.

 

پانوشت: این کتاب دومین تکان محکم ذهنی را به من زد و این دومین بار بود که بسیار آشفته شدم. در ضمن من به آن دسته از افرادی که به ترجمه کتاب‌ها می‌پردازند توصیه ترجمه این کتاب را می‌کنم که به عنوان منبع مفیدی برای پارسی‌زبانان واقع خواهد شد. اما از آنجایی که احتمالا ارشاد اسلامی چندان به چاپ چنین کتاب‌هایی علاقه نشان نمی‌دهد، توصیه می‌کنم که به جای ترجمه کتاب‌هایی از جمله “پندار خدا“، به ترجمه کتاب‌هایی همچون این یکی دست زده شود تا با این مقولات با دیدی نه از سر غرض، بلکه علمی توجه شود. این موضوع بدین دلیل نیست که من مخالف با ریچارد داوکینز و نظریاتش هستم، خیر، ایشان یکی از افراد محبوب و مورد علاقه من هستند اما بنده چندان از کتاب اخیرشان که شرح نقدش را در اینجا دادم، لذت نبردم!

باشد که مورد توجه کتاب‌خوان‌ها، دوست داران دانش و نظریات جدید قرار گرفته باشد!

 —————————–

یکی از دوستان خوبم، میلاد، در مورد این مطلب نظری گذاشتند که مطلب برایشان چندان جدید نبوده است و قبلا هم به صورت های مختلف دیگری، در جاهای دیگری، چه از عرفا گرفته تا روشنفکران امروزی و دیروزی، توسط دیگران بیان شده است. اینها باعث شد که من متوجه شوم به خوبی نتوانسته ام مفهوم کتاب را بیان کنم. این شد که کمی پستم را ادامه می دهم:

اول اینکه این کتاب به خوبی توضیح می دهد که پدیده های ورا طبیعی تماما جنبه ذهنی دارند و اگر عارفی و یا روشنفکری در جایی در حال صحبت از پدیده خدا، به هر شکل آن، است، از آن فاکتور ذهنی اش بهره جسته است. این فرایند آنچنان تکامل یافته که مثلا خوابیدن تکامل یافته است. ما نمی توانیم بیش از مدتی بیدار بمانیم و احتیج به خواب پیدا می کنیم. این کارکرد مغز ماست که برای ترمیم بافت های آسیب دیده اش، بگوییم اعصابش، فرد را دچار خواب می کند تا آنها را ترمیم کند. امر خوبیدن برای ما اجتناب ناپذیر است!

باور به موجوداتی همچون خدا، خدایان و فرشتگان هم محصول جانبی تکامل ذهن ما هستند که اجتناب ناپذیرند. و این اجتناب ناپذیری در ذهن همه افراد وجود دارد و دلیلی بر آن هم این است که افراد بشری در جای جایِ زمین به پدیده ای چون خدا باور پیدا می کنند. و این موضوع که به وجود خدا باور داشته باشیم، کار خاصی نیست چرا که در راستای عملکرد ذهن مان است. اینکه فرد خداناباور شود کاری است سخت و انرژی خواه!

قضیه تمام شده است و جایی نه برای خدای شریعتی می ماند، نه خدای طریقتی و انواع اقسام اعتقادات و باورها در زیر مجموعه ای از کارکرد ذهنی قرار می گیرد. و وقتی هم که به بررسی ریشه این باورها می رسیم، بین خداباوری مسیحیان که مسیح پسر خداست، خداناباوری بودائیان که بودا مصلح اجتماعی بود، شیطان.پرستی شیطان.پرستان وعلم باوری آتئیست ها از لحاظ عملکرد ذهنی تفاوتی وجود ندارد! همگی از یک سیستم واحد و یکسان استفاده می کنند.

 

نیز براساس این کشفیات، بین اعتقاد به وجود خدا و اعتقاد به وجود تام و جِری، تفاوتی از نظر ذهنی وجود ندارد! خدا به یک پدیده ساده و قابل ردیابی تبدیل می شود. حال خواهی معتقد باش، خواهی نباش! این تنها مثل این است که به قول داوکینز، اعتقاد داشته باشی که در انتهای باغ شما، پلنگ صورتی وجود دارد یا ندارد!

اما نکته اینجاست که بدلیل تکامل این ذهن، باور به یک پلنگ صورتی که در انتهای باغ است، نه تنها بسیار محتمل است که بسیار باور پذیر است، چرا که عملکردی مغزی و خودبه خود است. و این است آن علت همگانی بودن باور به خدا در بشر!

 

————————–

1. Minds and Gods: Cognitive Foundations of Religion

2.Cognitive Science of Religion

3.Agent Detecting Device

4. Theory of Mind Module

5. Homo sapiens sapiens

6. Agents

7.Mickey Mouse

8. Counterintuitive