نیچه و زندگی!
نیچه تعریفی از دو مفهوم زندگی و بقا دارد که تا به حال مثل وی ندیدهام کسی توانسته باشد به این خوبی و هر دو را در یک جمله تعریف کند. این است که او پیشوای من است.
یک سری به این صورت ترجمه میکنند:
“زندگی رنج است و بقا، یافتن معنایی برای زندگیست”
و عدهای هم به این صورت:
“زندگی کردن رنج کشیدن است و بقا (ادامه دادن به زندگی)، پیدا کردن مفهومی برای {این} زندگیست”
مردم بر دو نوع اند
اول آنان که می گویند ” من چه می توانم از این عالم به دست آورم ”
این نگاه اکثریت مردم است که نگاه سود و سودا دارند
دوم آنان که می گویند ” من چه می توانم به این عالم بیفزایم ”
این نگاه هنرمند است
هنرمند کسی ست که بی تناسبی ها و زشتی ها را می بیند
هنر مند کسی ست که مردم را نجات می دهد
هنر مند نیازی به اعتنای مردم ندارد
هنر حقیقی را مردم خود پیدا می کنند
هنرمندان، خود پیامبرهستند
چرا که به ما خبر می دهند که کسی هست
کسی هست و عشقی هست
هنر حقیقت است
مثل علم رنگ نمی بازد و تغییر نمی کند
هنر تنها حقیقت است
و در کنار “مذهب و عشق” یکی از سه راه هدایت است.
غیر از هنر که تاج سر افرینش است
بنیاد هیچ منزلتی جاودانه نیست
پس جناب كاوی دل خوش داريد به بقای خويش، چرا كه شما جزء دسته ی دوم هستيد و نگاهی هنرمندانه داريد.
و اما سخنی ديگر از پيشوايتان:
برای اينكه خوب زندگی كنی بايد خودت را بالای زندگی نگاه داری پس بياموز كه هميشه بالا روی و بياموز كه هميشه به پايين نگاه كنی.
و همچنين اين سخن هم از سخنان ديگر جناب نيچه هست كه:
“تحمل زندگی سخت است ولی نبايد چنين وضعی را اقرار كرد”
پس خود را با انزوا و مردم گريزی زنده به گور نكنيد كه اين خود نوعی اقرار است!
زندگی معمائی است كه هر كس به اندازه ی حس تشخيص و وسعت محيط و روشنائی فكر خود آنرا حل كرده است.
شاد باشيد
“ای سپر ضرورت! ای بلندترین ستاره ی هستی،که هیچ آرزو به تو دست نمی تواند یافت و هیچ ((نه)) ای تو را نمی آلاید. ای ((آریِِِِِِ)) سرمدیِ هستی، تا ابد ((آریِ)) تو هستم، چون به تو عشق می ورزم، ای سرمدیت!”
این نقل قولی از “نیچه” بود از کتاب “اسپینوزا” اثر کارل یاسپرس. نیچه انسانیست بسیار جالب. بسیاری او را ملحد و پوچ گرا میدانند، اما از نظر من او عارفی والا مرتبه است و آنجا که می گوید خدا مرد مرادش مرگ خدا در عرصه ی زندگی بشری است. این برداشت من از نیچه قطعا از نظر نزدیک تر بودن به واقعیت از برداشت تو عقبتر است چون مطالعه ی تو در مورد این مرد به مراتب از من بیشتر است. از من عصبانی نشو که ” باز هم برداشتی مطابق با سلیقه ی خود” کردم.
در ضمن رفیق عزیز من، هر گاه احساس دلتنگی کردی حتی اگر در نیمه ی شب بود، بدون که من تلفنم رو جواب می دم. فکر کنم در میون دوستانت کسی بهتر از من درد تو رو نفهمه. به هر حال دردیست تا حدودی مشترک.
خوب بود!