بایگانی

بایگانی برای سپتامبر, 2008

مصاحبه محمود احمدی نژاد در برنامه زنده لَری کینگ از شبکه CNN

 

پنجشنبه، چهارم مهر هشتاد و هفت

مصاحبه محمود احمدی‌نژاد با لَری کینگ1 در برنامه زنده وی2، بسیار جالب بود و بنده شخصا از مواضع وی لذت بردم. احمدی‌نژاد نه تنها به خوبی توانست به سئوالات لَری کینگ پاسخ دهد بلکه دیدگاه خود را در رابطه با مسئله هالاکاست و محو شدن اسرائیل، اصلاح نمود. در این سفر احمدی‌نژاد با پختگی بیشتر رفتار نمود.

من نتوانستم بدلیل کمبود وقت تاثیرات و بازخوردهای مصاحبه وی در این برنامه CNN را در اینترنت و دیگر رسانه‌ها پیگیری کنم، اما به نظرم مصاحبه خوبی بود. تنها انتقادی که دارم در مورد پاسخی بود که احمدی‌نژاد در مورد همجنس‌.گرایان داد که اگر به ماجرای قوم لوط در تورات اشاره می‌کرد و از این موضوع به عنوان دلیل استفاده می‌کرد، جواب محکمتری می‌توانست بدهد و از ابزار دین برای بستن دهن‌شان استفاده کند.

وی همچنین نقطه نظرات مناسبی را در رابطه با انتخابات آمریکا، اهداف رئیس جمهور آینده، رابطه با ایران، مسئله اسرائیل و صهیونیسم ابراز داشت.

این مصاحبه به صورت شش قسمت بر روی سایت Youtube قرار گرفته که می‌توانید آنرا مشاهده کنید. (قسمت اول):

———————-

1. Larry King

2. Larry King Live

روانکاوی و دین (معرفی کتاب)

شنبه، سی شهریور هشتاد و هفت
کتاب “روانکاوی و دین” اثر اریش فروم1 نویسنده، جامعه‌شناس، روان‌شناس و فیلسوف قرن بیستمی (معاصر) آلمانی است. این جناب فروم که بنده آشنایی چندانی تا همین اواخر با ایشان نداشتم، از اعضای برجسته نهضت فرانکفورت بوده‌اند.

در این کتاب به مقولات روانکاوی و دین به طور جداگانه و نیز به روانکاویِ دین، البته به طور مختصر پرداخته است. نیز آراء زیگموند فروید را هم در دین و هم در روانکاوی بسط داده است.

در قسمتی که به روانکاوی دین می‌پردازد و تحت عنوان “تجزیه و تحلیل برخی تجربه‌های دینی” آمده است، حق مطلب را ادا کرده است و چیزی کم نگذاشته است. اگر به نقد دین علاقه‌مندید، این اثر را از دست ندهید.

براساس ویکی‌پدیای پارسی، اریش فروم، دو دیدگاه نسبت به دین دارد که در این اثر هم ردپایی از آنها یافت می‌شود:

الف) نگرش همگانی و مشترک: انسان‏ها برای بدست آوردن زندگی اجتماعی سالم و به دور از تنش نیازمند وحدت در دیدگاهها و نظریات هستند.اگر در بین دیدگاهها تشدد آرا وجود داشته باشد زندگی اجتماعی از هم پاشیده میشود و افراد به تفاهم و ارتباط اجتماعی نمی‏رسند؛و دین به پیروانش دیدگاه مشترک می‏دهد و از هم پاشیده شدن جامعه جلوگیری می‏کند.

ب) کانون احساس تعلق مشترک: نیاز دیگر انسان این است که احساس تعلقی به جایی داشته باشد.انسان از آزادی مطلق وحشت دارد. چون اگر انسان آزادی مطلق داشته باشد نسبت به هر کاری احساس مسولیت میکند و خود را نسبت به آن پاسخگو می‏داند.ولی اگر خود را تابع حکم فرد یا گروه و یا مجموعه دستورهای دینی و آیینی بداند٬ مسولیتها را بر عهده آمر و ناهی انداخته٬ خود را از مسولیت ها و جواب گویی به مسائل مختلف رها میسازد. انسان از آزادی میگریزد؛ چون می خواهد در دام مسولیت که لازمه آزادی است نیفتد.

 

به نظر من دیدگاه اول چندان نمی‌تواند دارای اعتبار باشد از آنجا که دین عامل اجتماعی شدن و زندگی اجتماعی بشر نیست (حداقل تنها عامل نیست). و این وحدت دینی نیست که انسان‌ها را در کنار هم قرار می‌دهد و به عنوان اولین محرک قرار داده است. البته جای تامل دارد از آنجا که فروم علاقه و عشق به نژاد، وطن، جد مشترک و اقوام را هم گونه‌ای از پرستش دینی می‌داند، شاید بر این اساس بتوان کمی این دیدگاه‌اش را متعادل کرد. اما به هر حال به نظر شخص بنده، دیدگاه مناسبی نیست!

دیدگاه دومش به دین، از نکات بسیار جالبی است که البته احساس می‌کنم فلاسفه ماقبل ایشان هم به این نکته اشاره کرده‌اند و من اکنون حضور ذهن ندارم. این نکته خلع آزادی و دادن‌اش به فردی که مسئولیت را برعهده گیرد، آن خدایِ پدر گونه‌یِ توانایی که همه مشکلات به دستش حل می‌شود، بسیار ظریف و قابل بررسی است.

بنده که شخصا از این جناب فروم، که طی یک اتفاق تصادفی با ایشان آشنا شدم، بسیار خوشم آمده است و احتمالا مدتی را هم بر آراء این بزرگوار خواهم گذراند.

 

پی‌نوشت: خوشبختانه کتاب‌های زیادی (شاید 19 جلد) از ایشان به زبان پارسی ترجمه شده‌اند و عذری باقی نمی‌گذارند. پس چرا تا به حال متوجه نشده بودم؟!!

 

———————-

1. Erich Fromm

نقد منطقی نظریه شعور و معرفت‌شناسی کوانتومی

سپتامبر 16, 2008 لُرد کاوی 3 دیدگاه

در آدرس زیر متنی به ظاهر علمی-فلسفی احتمالا در مورد درک بشر از جهان نگاشته شده است و دو تن از دوستان هم به اقتضای خویش دست به نقد آن زده‌اند که البته به نکات جالبی هم اشاره داشته‌اند. نمی‌دانستم که آیا دست بردن به نگارش یک نقد در این زمینه کاری‌ست لازم یا بیهوده؛ اما حسی از شیطنت مرا مجبور کرد که وارد گود شوم و شروع به نوشتن کنم.

برای آگاهی از اصل متن که نویسنده‌اش نامعلوم است به اینجا و برای خواندن نقادی دوستان‌مان، به اینجا مراجعه کنید. و اما ادامه داستان…

 

در ابتدای متن به “ذهن قُلکی” اشاره شده است و این‌گونه نقل شده که “ذهن قلكي اين قابليت را داشت كه هرچه انسان از محيط پيرامون خود دريافت ميكرد و بعنوان يك حقيقت مجسم ميپذيرفت » بعنوان ذخيره اي در ذهن خود حفظ و در مواقع لزوم استخراج مينمود.” و این نظریهء ذهن قلکی گویا شکل اولیه تبیین کارکرد مغزی بوده است (که به طور کلی از لحاظ کارکرد ذهن انسان مردود می‌باشد). حال آنکه واژه قلک هم نمی‌تواند مفهوم ذخیره-استخراجی مغز را که در ادامه براساس آن فلسفه‌بافی شده است را به درستی بیان کند: اِشکال در توصیف و تعمیم.

 

در ادامه سفسطه جالبی را خواهیم دید که در قالب مثال بیان شده است:

بعنوان مثال اگر شما اولين شخصي باشيد كه در محيط اطرافتان دستش را با آتش برخورد داده » به لحاظ عمل تجربي ايكه انجام داديد » در فرايندش توليد اطلاعات نموده ايد . يعني براي خود و طبيعت اين تجربه را به ثبت رسانده ايد كه آتش سوزاننده و داغ است . ساده ترين راه انتقال اطلاعات به جهان آدمي بيان اين تجربه است . اما آيا نشر اين اطلاعات صرفا در دنياي انساني محدود ميشود ؟!!! ميدانيم هستي اي كه در آن زندگي ميكنيم به وسعت بيش از نيم ميليارد كهكشان رصد شده » نميتواند بدون پژواك باشد . هستي قانونمند ترين پديده شناخته شده توسط بشراست كه يكي از خاصيت هاي اجتناب ناپذير و غير قابل انكارش ( پژواك ) است . از پژواك صدايتان در كوه گرفته تا افتادن سيب از درخت و پژواك جاذبه و يا انفجار ستارگاني در ميلياردها سال نوري پيش و پژواك نور آن در اكنون هستي …. همه و همه حاكي از اعتبار پژواك در كل هستي دارد . از همين روست كه اپستومولوژي نوين دنيا معتقد است كليه تجربيات آدمي به لحاظ توليد اطلاعات » قابليت ايجاد پژواك و نشر را در كل هستي دارد.”

جمله اول مثال توضیحی در ارتباط با چیستی اطلاعات تولیدی و یا حتی چگونگی آن نمی‌دهد و بسیار نامفهوم می‌نماید. سپس نتیجه‌گیری می‌کند که تجربه لمس آتش هم برای شما اتفاق افتاده و هم متقابلا برای طبیعت! و برای اثبات این موضوع اخیر و اینکه طبیعت هم دچار تجربه شده است، برای خود مفروضاتی یقین‌گونه را مطرح می‌کند که مثلا همه می‌دانیم که هستی که در آن زندگی می‌کنیم با این همه کهکشان، پژواک دارد! به این می‌گویند بدترین نوع سفسفطه! اصولا پژواک در اینجا به چه مفهومی است؟ و از کجا به وجودش پی بردیم؟

هستي قانونمند ترين پديده شناخته شده توسط بشراست كه يكي از خاصيت هاي اجتناب ناپذير و غير قابل انكارش ( پژواك ) است.

کی و کجا هستی قانون‌مندترین پدیده شناخته شده انسانی شد که پژواک خاصیت اجتناب ناپذیرش باشد و این پژواک اصلا چیست؟ بعد برای توضیح این چیستی پژواک توضیح می‌دهد که چون صدا در کوه پژواک دارد، سیب روی زمین می‌افتد و جاذبه‌ای هست (چه ربطی به پژواک دارد) و چون همه و همه، پس جهان پژواکی دارد که از پدیده‌های اجتناب‌ناپذیرش است!!! و بر این اساس هم اپستومولوژی نوین، تجربیات بشری را قابل پژواک می‌داند!

استدلال‌ها بسیار مضحکند.

در ادامه متوجه می‌شویم که اطلاعاتی را که طبیعت بدست آورده و از ما آموخته است را نمی‌توان درک کرد (اطلاعاتی که وجودشان هنوز به اثبات هم نرسیده‌اند). بنابراین همه نمی‌توانند این اطلاعات را متوجه شوند و تنها بعضی‌ها می‌توانند! احتمالا دسته متوهمین چنین قابلیتی را باید داشته باشند! در ادامه معلوم نشد که زبان طبیعت چه ارتباطی با نظریه استفن هاکینگ که وی را هافکینگ نامیده است پیدا می‌کند. اما از همین بی ربطی نتیجه می‌گیرد که چون هاکینگ نظریه‌اش را اصلاح کرده است پس طبیعت تجربیاتی می‌کند!

در ادامه از تجربه کیهانی زمان به نفع تجارب فیزیکی استفاده می‌گیرد و دلیلی بر تجربه کسب کردن طبیعت می‌آورد! در همین جا ذکر کنم که من از صحت علمی این موضوع اخیر اطلاع کافی ندارم اما مسلم می‌دانم که از لحاظ منطقی مفاهیم مشکل‌دار بیان شده‌اند و نتایج بدون مفروضات صحیح بدست آمده‌اند.

از ديگر سو جالبست بدانيد كه بشر متوجه تفاوت انسان هايي كه در طول تاريخ توان دريافت اطلاعات كيهاني را داشته و آن را به زبان انساني بيان مينمودند را با سايرين متوجه شد . از همين رو انسان كيهاني و انسان انساني در معرفت شناسي نوين جهان تعريف شد.

همین‌جاست که شروع به مغالطه می‌کند و بدلیل عدم شناخت از کارکرد ذهن و مغز، نیز عدم شناخت و مطالعه تاریخ و دین، دست به دسته‌بندی بی اعتبارِ انسان کیهانی و انسان انسانی می‌زند و احتمالا می‌خواهد انسان کیهانی (انسان کوانتی) را همان انسان مذهبی هم بخواند! اسم این را نباید معرفت‌شناسی نوین کوانتومی نامید، بلکه مغالطهء نوینِ متوهمین از برای توجیه پس‌مانده‌های قُلکی ذهن‌شان!

در پایان اینکه همانطور که دوست‌مان جناب اسماعیلیان اشاره صحیح به جدایی اشتباه فلسفه، هنر، دین، عرفان و علم داشتند، افتراق این‌ها که حتی بعضی اسامی دیگر برای دیگری هستند غیر قابل تصور و اشتباه است.

 

این باشد برای قسمت اول روشنفکری‌شان تا ببینیم حوصله قرائت دوم و سوم هم هست یا خیر!

بازگشتِ پیشگامِ ثرش متال به عرصه: مغناطیسِ مرگ

دوشنبه، بیست و پنج شهریور هشتاد و هفت

بالاخره آلبوم جدید گروه متالیکا با نام “مغناطیس مرگ”1 در تاریخ 12 سبتامبر 2008 (سه روز پیش) منتشر شد. آلبوم واقعا عالیست و بازگشتی است به موسقی دهه هشتاد گروه، یعنی ثرش متال2 واقعی. پس از سیر سقوطی گروه که با آلبوم St. Anger به اوج این نزول رسید، و مستند “Some Kind of Monster” که در سال 2004 به وضعیت اسف‌بار درون‌‌گروهیِ گروه اشاره می‌کرد، انتظار چنین آلبومی کمی غیر منتظره بود. ما که لذت بردیم!

از عوامل موثر بر این آلبوم می‌توان به همکاری Rick Rubin به عنوان تهیه‌کننده اشاره کرد. وی که از غول‌های تهیه‌کنندگی است برای افرادی چون Johnny Cash، Dixie Chicks، Neil Diamond، Slayer و Red Hot Chili Peppers تهیه‌کنندگی کرده است. و جای شکر باقی‌ست که از شر Bob Rock تجاری‌ساز که باعث سقوط گروه از آلبوم Black تا St. Anger شد، راحت شدند.

از دیگر عوامل موثر بر پیشرفت آلبوم می‌توان به تغییر Label گروه به Warner Bros. اشاره کرد.

Rolling Stone این آلبوم را 80 درصد مثبت ارزیابی کرد و آن را بازگشتی به سه‌گانه‌های ‘Ride the Lightning’، ‘Master of Puppets’ و ‘…And justice for all’ خواند.

میانگین زمان آهنگ‌ها هفت دقیقه است و تنها دو آهنگ زیر هفت دقیقه دارد. شاید از این جهت شباهتی به زمان‌بندی St. Anger داشته باشد اما از لحاظ ساختار آلبوم به …And Justice for All شبیه است. مثلا آهنگ The Day that Never Comes ساختاری دقیق و برابر One دارد و یا آغاز That was just your life حسی همانند (Welcome Home) Sanitarium می‌دهد. اکثر اشعار هم رگه‌های سیاسی دارند.

از نکات جالب در آهنگ “Broken, Beat and Scarred” جمله‌ای است که James Hetfield می‌خواند که “What don’t kill ya make ya more strong,” و این یکی از نکات کلیدی فلسفه نیچه است که در کتاب “غروب بتان” به آن اشاره می‌شود: هر آنچه که تو را نمی‌کشد، قوی‌تر َت می‌سازد.

Associated Press هم با نقدی مثبت، و ابراز خوشحالی از استفاده از سولوهای Kirk Hammet در این آلبوم، برخلاف St. Anger امیدوار است که دوباره Metallica پس از 15 سال نزول، به راه درست خود برگردد.

شاید نتوان گفت که کدام آهنگ‌ بهترین آلبوم است، اما All Nightmare Long شاید از آهنگ‌های خوب آلبوم باشد. واقعا شخصا نمی‌توانم بد و خوب کنم. تنها Unforgiven III چندان با حس و حال آلبوم سازگاری ندارد و از لحاظ موسقی هم چندان دنباله روی از I و II نمی‌کند. The End of Line، Cyanide، The day that never comes، My Apocalypse و That was just your life از آهنگ‌های عالی آلبوم هستند.

از نکاتی که جلب توجه می‌کند، صدای James Hetfield است که آن خَش همیشگی را ندارد و Clean شده‌ است، متاسفانه و از زیبایی‌اش کاسته است.

به طور کلی این آلبوم ادامه دهه هشتاد و بازگشتی به Metallica ی حقیقی است. از دستش ندهید!

 

—————————-

1. Death Magnetic

2. Thrash Metal

تیر خلاص

سپتامبر 10, 2008 لُرد کاوی 1 دیدگاه

چهارشنبه، بیستم شهریور هشتاد و هفت
در اثر مطالعه چند مطلب با هم (فراسوی نیک و بد1 اثر ویلهلم نیچه2 و اذهان و خدایان3 اثر تاد تِرِملین4) و تفکر به آنها و تلفیق‌شان دچار ضربه‌ای ذهنی شدم که شاید مدت‌ها برای رهایی از آن وقت احتیاج باشد. این شاید دومین ضربه عظیم ذهنی‌ام بود. اولینش در ارتباط با دریافت صریحی از ماهیت ادیان حدود پنج سال پیش بود و این‌بار در رابطه با درک ذهنی‌مان از محیط که فلسفه، علم، اندیشه، روابط اجتماعی و جنسی را زیر مجموعه‌ای از خود قرار می دهد بود. باشد که جانی سالم به در بَرَم.

از این‌ها که بگذریم، سعی به جمع آوری مطالب آرشیوی وبلاگ‌های پیشین کرده‌ام تا بر روی هاست وُردپرس قرار گیرند و دسته‌بندی موضوعی‌شان راحت‌تر باشد و مثلا برای دست‌یابی به مطالب مذهبی، با یک کلیک فقط به مطالب مذهبی ارجاع پیدا کنید. البته این ایده را چندین ماه پیش در سر داشتم، اما پس از کمی مطالعه مطالب تالیفی قدیمی‌ام به این نتیجه رسیدم که از لحاظ منطقی بعضی دچار خطاهای فراوانی‌اند و نمی‌توان بر روی‌شان تکیه داشت. این ایده به ذهنم رسید که یکی یکی بنشینم و آنها را از نظر منطقی نقد و بررسی دوباره کنم، که کاری وقت‌گیر است و نتیجه این شد که نمی‌صرفد! دوباره بی‌خیال شدم تا امروز که به قصد جمع آوری گذشته‌مان، اندیشه‌ها و اقوال‌مان به طور مدون و مرتب، بالاخره این پروژه را آغاز کردم و مطالب را هر آنگونه که بود، مرقوم داشتم. این هم کاری است وقت‌گیر و تا به حال چهار ماه از سال هشتاد و دو از وبلاگ اول‌مان را نوشته‌ام. این بدین منظور است که تا بدین‌ جای کار می‌توانید به آرشیو ناقص وبلاگ کاوی مراجعه کنید.

قابل ذکر اینکه تاریخ نگارش هر متن در بالای متن نگاشته شده است.

—————————-

1. Jenseits von Gut und Boese
2. Wilhelm Nietzsche

3. Minds and Gods

4. Todd Tremlin

تام آرایا یا صدام حسین

سپتامبر 4, 2008 لُرد کاوی 1 دیدگاه

جمعه، پانزده شهریور هشتاد و هفت

تام آرایا1 یا صدام حسین؟ این جنابان مستدام تام آرایا و دیو لومباردو2 عجب پیر شدند این اواخر! (چپ به راست)

 

————————–

1. Tom Araya

2. Dave Lombardo

Categories: موسقی برچسب‌ها, ,

تولدی دوباره: بازگشت به سیر نگاشتن مطالب تحلیلی

پنجشنبه، چهارده شهریور هشتاد و هفت

در طی این سال های وبلاگ نگاری، یکی از نکات قوت متن های به اصطلاح مقالات‌وار که می‌نوشتم این بود که مسائلی تحلیلی بودند بر جامعه، فلسفه، مذهب، علم و گاهی هم سیاست. اما اینبار پس از پشت سر گذراندن یک دوران ژورنالیستی، آن هم به زبان فرنگی، به طور ناخودآگاه تبدیل به یک ژورنالیست شده ام به طوری که خودم هم پس از چهار ماه دوباره-پارسی نویسی از این موضوع مطلع شدم!

کار من در طی این چند ماه اخیر شده است بررسی آلبوم، بررسی فیلم، کارتون و ویدئو کلیپ، نقد و معرفی کتاب و ارائه برخی اخبار علمی! احساس می‌کنم که هم خودم و هم خوانندگان نسبت به مقولات تحلیلی علاقه بیشتری نشان می‌دادند. شاید این حس ژورنالیستی است که سعی به حذف اول شخص دارد و نمی‌گذارد که فرد خودش را از پس نقاب نمایان کند (که البته در شرایط کنونی ایران بهتر است).

به هر حال تصمیم گرفته ام که سعی به نوشتن مطالبِ بیشتر تحلیلی و کمتر خبری کنم.

البته روزگار و همچنین احوالات شخصِ خودم در طی این ادوار بسیار تغییر کرده است. مثلا و مخصوصا آن روزها سئوال‌های فلسفی-مذهبی بسیاری را در ذهن می‌پروراندم و سعی می‌کردم برای‌شان پاسخی بیابم و یا اینکه برای‌شان فلسفه‌بافی کنم. معمولا بد از آب در‌نمی‌آمد! اما اکنون از لحاظ فکر و اندیشه به کلی دگرگون و متحول گشته‌ام و فلسفه و مذهب کمتر برایم سئوال ایجاد می‌کنند! این به مفهوم این نیست که تمامی سئوالاتم را پاسخی یافته‌ام، بلکه شاید به مفهوم این باشد که تقریبا به یک نقطهء سکونی رسیده‌ام و یا اینکه در زمینه دیگری دنبال‌شان را در حال گرفتنم.

در زمینه مذهب فعلا این ایده را یافته‌ام که مقوله‌ای شخصی است و سروکارش با خودِ فرد است نه با عموم (در سه مقاله دنباله‌دار در وب‌سایت جوانان خاورمیانه‌ای با عنوان “رهیافتی فلسفی برای یافتن راه‌حلی ورای گرایشات مذهبی” منتشرشان کردم و توضیح داده‌‌ام که چرا اینگونه است)، به همین دلیل سعی می‌کنم از اظهارات مذهبی دوری کنم چرا که نوعی ترویج محسوب می‌شود و ترویج همانند توهین است (از جنبه کاربردی) (در صورت تمایل، به مقالاتِ تحتِ نام Lord Kavi مراجعه شود).

 

در زمینه فلسفه هم اینکه این اواخر ناکارآمدی آن را در بعضی از جنبه‌ها حس می‌کنم (که البته این فلسفه خاص خودم می‌شود)، و حس می‌کنم می‌بایست به دنبال پاسخ در زمینه‌های دیگری که فلسفه نتوانسته است پس از دو هزار و پانصد سال جواب‌شان دهد، گشت!

این شده است که روند نوشت‌نمان با سابق کمی متفاوت شده است. اما موسقی کماکان همانند سابق به پیش می‌رود، البته اگر این آوانگرادها، مینیمالیست‌ها و نیو جاز ها منحرفش نکنند!


پی‌نوشت:زین پس بگونه‌ای تحلیلی‌تر خواهم نوشت؛ همین بس که دوباره رعایت نیم‌فاصله را در نوشته‌هایم از سر گرفته‌ام!

 

Categories: عمومی

افسانهء ایتیریا

پنجشنبه، چهارده شهریور هشتاد و هفت

بالاخره پس از امروز و فردا کردن، چهارمین آلبوم گروه سمفونیک دِث متال1 (کلاسیک متال) هاگارد2، با نام افسانه ایتیریا (Tales of Ithiria) پنج روز پیش منتشر شد. این آلبوم پس از انتشار آلبوم Eppur si Muove در سال 2004 منتشر شد که بیش از یک سال، طرفداران را منتظر خود گذاشته بود (قرار بود در ژانویه 2007 منتشر شود).

اینبار بر خلاف آلبوم های پیشین که اشعارشان براساس شخصیت های بزرگ حقیقی و تاریخی نوشته شده بود، داستانی تخیلی به سبک قرون وسطی را روایت می کند که احتمالا 1700 سال پیش اتفاق می افتد. (در مورد آلبوم Eppur Si Muove در وبلاگ پیشین نوشته ام)

متاسفانه هنوز به میزان لازم آلبوم را نشنیده ام تا در مورد موسقی، اشعار و درون مایه آن نقدی بنویسم (حداقل دو هفته باید مکرر شنیده شود)، اما به آهنگ “پسر ماه”3 در این آلبوم که بازنوازی از گروه Mecano است اشاره ای می کنم.

آهنگ Hijo de la Luna یا پسرِ ماه، توسط گروه اسپانیایی Mecano در سال 1986 نوشته شده (بوسیله Jose Maria Cano)؛ توسط افراد مختلفی از جمله Sarah Brightman و Loona بازنوازی شده و شهرت فراوان یافته است. اینبار هم در لیست آهنگ های آلبوم جدید هاگارد قرار گرفته است.

اصل شعر به اسپانیایی است که داستان یک زن کُولی است که یک شبِ کامل را از ماهِ کامل طلب شوهر می کند. در آخر، ماه تقاضایش را قبول می کند با این شرط که اولین فرزندش را به ماه بدهد.

وقتی فرزند متولد می شود، پسری است روشن با چشمان خاکستری که هیچ شباهتی به پدر ندارد (احتمالا زال است). مرد فکر می کند که همسرش به او خیانت کرده است و زن را با چاقو می کشد. پس از آن پسر را بالای کوه می برد و رهایش می کند.

ماه پسر را به آسمان می برد و وقتی ماه کامل است، نشان این است که پسرک خوشحال است و وقتی گریه می کند، ماه کاهش می یابد تا برایش گهواره ای بسازد. شعر می گوید که ماه فرزندی می خواسته است اما هیچ عاشقی نبوده است تا حامله اش کند.

 

این آهنگ با نواهای خاص گروه Haggard در سبک سمفونیک متال بسیار زیبا و شنیدنی است.

 

—————————-

1. Symphonic Death Metal

2. Haggard

3. Hijo de la Luna