در تاریخ جمعه، یازدهم مرداد هشتاد و هفت، مصادف با اول آگوست 2008، یک خورشید گرفتگی در نیمکره شمالی زمین به وقوع خواهد پیوست. آغاز کلی این خورشید گرفتگی حدود ساعت 12:30 به وقت تهران ( UTC 08:04) خواهد بود که به مدت چهار و نیم ساعت به طول می انجامد. تقریبا از ساعت 2 بعد از ظهر، تا 3:30 متمرکز تر خواهد بود. خورشیدگرفتگی اصلی در زمان 2:50 به وقت تهران است که مدت زمان آن 2 دقیقه و 27 ثانیه خواهد بود.
این خورشید گرفتگی که به صورت کامل خواهد بود (البته نه در ایران)، در شمال کانادا آغاز شده، در وسط روسیه و غرب مغولستان و چین قابل مشاهده خواهد بود.
قابل توجه ایرانیان عزیز اینکه همانطور که در تصویر انیمیشنی تهیه شده ناسا مشاهده می فرمایید، در ایران نیز به صورت جزئی آن را خواهیم داشت.
از همین جا توصیه اکید می کنم که هرگز با چشمان غیر مسلح (با چشم معمولی) به خورشید گرفتگی نگاه نکنید چرا که احتمال آسیب دیدگی دائمی و جدی چشم وجود دارد. از عینک های مخصوص و یا ابزار دیگر (نمی دانم عکس های رادیولوژی چشم را کاملا محافظت می کنند یا خیر) استفاده کنید. البته راه بهتر آن این است که از طریق اینترنت و یا تلویزیون مشاهده نمایید و من این را پیشنهاد می کنم. پیشنهاد دیگرم عکاسی و یا فیلمبرداری است که این هم روشی غیر مستقیم و مناسب است.
Serj Tankian خواننده سابق صلح دوست و ضد جنگ گروه System of a down که چندی است از این گروه احتمالا جدا شده است، دست به ارائه آلبوم جداگانه ای با نام Elect the Dead تحت نام خودش در سال گذشته زده است که شباهت بسیاری به موسقی گروه مذکور دارد. در میان این آهنگ ها، که تقریبا برای هر دوازده تای آنها ویدئو کلیپ هم ساخته است، آهنگ جالب Beethoven’s cu.nt وجود دارد که به نکته ظریفی اشاره می کند.
از آنجایی که همسر Serj Tankian، قبل از ایجاد گروه system of a down، رهایش می کند و او را مجبور به طلاق می کند، این فقدان دستمایه ای می شود برای بسیاری از شعرهای عاشقانه و یا ضد عاشقانه ای که در این سالها می سراید.
در ابتدا عنوان این آهنگ، فرد را دچار سردرگمی می کند، چرا که در شعر آهنگ نیز اشاره ای به بتهوون و احتمالا آلت تنا.سلی ما.دگی شان نمی کند –قابل توجه اینکه تاریخ نشان داده است که بتهوون مرد بوده است! اما از آنجا که پدرِ خانمش یک آهنگساز1 بوده است، عنوان آهنگ به صورت “دختر هر.زه یک آهنگساز” درک و ترجمه باید شود. در این آهنگ به مقوله بی وفایی در رابطه عاطفی اشاره شده است و ویدیو کلیپ آهنگ بسیار زیبا، بسیار توضیح دهنده و بسیار جالب است.
در جایی از شعر چنین می آید: “«همیشه بسیار دوستت داشته ام» را همه در پایان راه می گویند؛ و قلب دیگری را می شکنند”. شاید هنوز تمدن بشری در گاهِ آزمایش شدن است.
این ویدئو را از دست ندهید:
پی نوشت: شب گذشته در میان جمع دوستان دوباره به این فکر که دختران اغلب تمساحانی بیش نیستند دچار شدم و مرا به این شعر یادآور شد که علیرغم میلم در این مورد نوشتن را آغاز کردم.
کشفیات جدید در زمینهء علم اعصاب در حال تغییر اساسی دیدگاه ما نسبت به زندگی است. آیا خدا تنها در ذهن ماست؟ آیا تجربیات خروج روح از بدن، مربوط به جهان خارج می شوند و یا تنها در ذهن ما اتفاق می افتند؟
حدود شش ماه پیش، مجله Scientific American، مقاله ای را با عنوان “جستجوی خدا در مغز” منتشر کرد که به مسئله ذهن و مفهوم ذهنی خدا (یا هر چیز معنوی دیگر) پرداخت. اکنون حضور ذهن چندانی از آن ندارم، اما چند روز پیش، مقالهء فارسی جالبی را با عنوان “تجربه دینی در مغز” از نظر گذراندم که در مورد مسائل مورد بحث در رابطه با چگونگی تجربه معنوی مغزی توضیح می دهد.
دکتر مایکل پریسینگر1 از محققین تراز اول این زمینه هستند که برای ایجاد تجربه های معنوی (خروج روح از جسم، حضور معنوی خدا، دیدار با فرشته ها، پیامبران،رویت نزدیکان فوت شده و غیره) دست به اختراعی زده اند. ایشان به وسیله ایجاد امواج الکترمغناطیسی و تحریک لُب آهیانه ای مغز، فرد را دچار چنین تجربه هایی می کنند!
نویسنده ستون شکاکیت در مجله علمی Scientific American، مایکل شرمر2 به سراغ پرفسور پریسینگر رفته و درباره این موضوع در یک مستند شش دقیقه ای توضیحات جالبی می دهد که در زیر می توانید مشاهده کنید:
دو روز پیش، پس از اینکه خبر خوشی را دریافت کرده بودم و از خوشحالی سر از پا نمی شناختم، در خیابان ها پرسه می زدم تا اینکه به دست فروشی رسیدم که کتاب های دست دوم را در کنار خیابان می فروخت. در میان کتاب هایش به کتاب Great Expectations یا همان آرزوهای بزرگ جناب چارلز دیکنز1 برخوردم که تنها از این جهت که انگلیسی بود، توجه مرا به خود جلب کرد؛ چرا که به داستان علاقه چندانی نشان نمی دهم حتی به قصه های این غول داستان نویس! به هر حال به مبلغ ناچیزی خریداری کردم و همان جا در خیابان، تورقی کردم که حدود ربع ساعت سرگرم شدم.
هنگام رسیدن به منزل، آن را بر روی میز رها کردم و به آن خیره شدم. پیش خود اندیشیدم که هرگز این کتاب را نخواهم خواند، هر چند که آغاز به نسبت جذابی هم داشت!
یک روز گذشت و دیروز فرا رسید. از آنجایی که عصر پنجشنبه بود، تلویزیون ملی ایران، تبلیغ فیلم های بیشماری را برای آخر هفته کرد. در این میان، فیلم دیوید لین2 محصول سال 1946 با نام آرزوهای بزرگ قرار داشت! این موضوع باعث شد که مطالعه را آغاز کنم و علیرغم گردشگری امروز در دامان طبیعت، در کمتر از یک شبانه روز آن را تمام کنم تا ذهنیت برای دیدن فیلم داشته باشم.
فیلم، امشب از شکبه سوم سیما پخش شد و متاسفانه هیچ نظری در موردش ندارم! از آنجایی که فیلم تماما سا.نسور شده بود و نه تنها مفاهیم داستان (روابط بین افراد) کمی تغییر یافته بود، بلکه فیلم به طور کلی بی مفهوم و افتضاح شده بود. حالم به هم خورد از این همه ننگ که به عنوان سانسور دستشان به آن آلوده است. هیچ اجباری به پخش فیلم نیست اگر که می خواهند یک اثر هنری را به ابتذال بکشانند و تحریف کنند.
در مورد داستان هم اینکه، دیکنز، همانند دیگر آثارش به مسئله فقر و یتیمی توجه خاصی دارد و نشان می دهد که فقیر و دردمند را تنها فقیر و دردمند به معنای واقعی درک می کند.
داستان، که نامش به نظرم بد به فارسی ترجمه شده است و می بایست انتظارات عظیم یا بزرگ نام می گرفت، -چرا که حتی از مفهوم داستان “انتظار” برداشت می شود و نه “آرزو” – به نکته بسیار ظریفی می پردازد که بسیار برای من قابل تامل بود: رویاهای بزرگِ دوران کودکی! البته دیکنز تراژدی ساز نیست و داستان با پایان خوش تمام می شود؛ نسبتا خوش!
برای رفع بیکاری و استفاده بهینه از فراغت، مناسب است و در صورت علاقمند بودن به داستان و داستان خوانی، واجب هم هست!
کتاب ‘Being Logical’ یا “منطقی بودن” نوشته D.Q. McInerny که در سال 2004 منتشر شده کتاب ساده ای در مورد منطق است که همانطور هم که از نامش مشخص است برای داشتن رویکردی منطقی با اتفاقات روزمره در زندگی است. این کتاب مناسب برای مبتدی های این رشته است، و به عنوان Textbook یا مرجع چندان جالب نمی باشد.
کتاب از پنج بخش تشکیل شده است که به نظرم بخش آخرش که به خطاهای منطقی یا همان سفسطه می پردازد، جالبترین قسمت کتاب بود. نمی دانم که آیا کتاب به پارسی ترجمه شده است یا نه؛ اما کتاب بدی نیست. و بالاخره شب گذشته توانستم آن را تمام کردم. کتاب دارای مثال های خوب و واضحی هم هست. اگر منطق دان نیستید، این کتاب می تواند برایتان خوشایند باشد و اگر هم از منطق سر در می آورید، باز هم کتاب جلب توجه می کند.
کتاب God Delusion که به “پندا.ر خدا” از طرف پارسی زبانان ترجمه شده است که بنظرم ترجمه توهم و یا وهم خد.ا بهتر برای عنوان کتاب می بود، آخرین اثر دانشمند بزرگ زیست شناسی Richard Daw.kins محصول سال 2006 است که به نظرم باعث شهرت دو چندان وی شده است چرا که قبل از آن حداقل در ایران کسی با ایشان آشنایی چندانی نداشت. البته خوب به یاد دارم که چندین سال پیش یکی از استادان عزیزم کتاب Selfish Gene یا “ژن خودخواه” ایشان را به من معرفی کردند و آن را اثر بزرگی دانستند. مدتها گذشت تا دوباره این دانشمند را پیدا کردم و در کمال افتخار می توانم خودم را یکی از طرفدارانش بدانم –البته این طرفداری من بیشتر به جنبه نظریات زیست شناختی ایشان اختصاص می یابد تا این اثر اخیرشان که جنبه تنها مذهبی و به بیانی بهتر ضد مذ.هبی دارد.
گمان می کنم که سال گذشته بود که کتاب پندا.ر خدا را از نظر گذراندم و چندی بعد هم دریافتم که وب سایت “سکو.لاریسم برای ایران” این اثر را در حال ترجمه کردن است. فصل به فصل ترجمه می کردند تا این اواخر که گویا اتمام یافته است.
نظر شخصی من در مورد این کتاب به این صورت است که کتابی است در خور توجه به رویدادهایی خاص که داو.کینر روایت می کند ولی چندان منطق استواری را برای بی.خداگری فراهم نمی کند. شاید خواننده خیلی می بایست در کتاب پیشروی کند تا نکته ای در خور توجه نظرش را جلب کند-حداقل برای من که اینگونه بود.
اما این کتاب به روایتی به 36 زبان-31 زبان تا پایان 2007 به روایت ویکیپدیا- تا به حال ترجمه شده و مورد توجه جهانیان قرار گرفته است. این کتاب که جامعه مذهبی اروپایی را بسیار تحت تاثیر قرار داد، باعث شد که چندین و چند مقاله و کتاب در نقد آن بنویسند و آن را از اساس باطل سازند که باز هم نظر شخصی من این است که اکثرا –تا آنجایی که من می دانم یعنی تا چندی پیش- چندان موفقیت آمیز نبوده اند.
به هر حال در این کتاب جناب داو.کینز بیان می دارد که ایده خالق برتر مجازی می باشد و اعتقاد به خدا همچون یک پندار و یا وهم است و با شواهد موجود در تضاد است.
یکی از جمله های جالبی که در این کتاب به چشم می رسد، جمله رابرت پیرزیش1 است که می گوید: ” آنگاه که یک فرد از یک وهم زجر می کشد، به آن دیوانگی گویند و آنگاه که بسیاری از افراد از یک وهم زجر می کشند، مذهبش خوانند.”
این کتاب در سال 2006 یعنی همان سال اول به شماره دوم پر فروشترین های سایت آمازون2 تبدیل شد.
در قسمت اول کتاب به مسئله وجود خدا می پردازد، به فرضیات اثبات وجود خدا اشاره چندان خوبی نمی کند و تنها برهان نظم را مورد نقد قرار می دهد. در قسمت دوم به مذهب و اخلاقیات متاثر از آن می پردازد و نظریه مِم3 خود را بسط و گسترش می دهد. از این روی بسیار جالب است.
این کتاب در سال 2007 در ترکیه به اینکه شصت هزار جلد به فروش رفته بود، به عنوان تهاجم به مقدسات اعلام شد و مترجم و ناشر را راهی زندان کرد. اما در سال 2008 تبرئه شدند چرا که دادگاه این امر را محدود کننده آزادی بیان دانست.
دوستی هم یک معرفی فارسی در مورد کتاب و محتویات آن ساخته اند و در سایت youtube قرار داده اند:
پانوشت: من لینکی برای پیاده کردن (Download) کتاب نخواهم گذاشت چرا که از دو جهت با اعتقادم منافات دارد: 1. حق کپی رایت، برای نویسنده و مترجم اینترنتی 2. عدم علاقه به ترویج مستقیم کتاب های در تضاد با باور عمومی خوانندگان
نتیجه اینکه در صورت علاقمندی خودتان به دنبالش بگردید!
پیِ پانوشت: اکنون در میانه مطالعه کتاب ژن خودخواه این بزرگوار هستم و هرگاه که تمامش کردم، در موردش خواهم نوشت.
دانشمند علم عصب شناسی Marco Iacoboni از دانشگاه UCLA کتابی1 را دو ماه (May 13 2008) پیش در مورد موضوعی جدید و تازه به چاپ رسانیده است. در این کتاب ایشان نظریه جدیدی در مورد دریافتی که از چگونگی فکر کردن و احساسات دیگران بدست می آوریم را توضیح می دهند. به بیانی دیگر اینکه چگونه از لحاظ مغزی، به این دریافت می رسیم که دیگری چه احساس و یا فکری دارد. مثلا اینکه کسی لبخند می زند، چه احساسی دارد. ما این ادراکات را به طور پیش فرض و به خوبی از دیگران داریم. جناب Iacoboniچگونگی این موضوع را به عملکرد اعصابی به نام اعصاب آیینه2 ارتباط می دهد و اینکه آنها چگونه دنیای خارج را تقلید می کنند.
خیلی ها این کتاب را انقلابی در علم نورولوژی دانسته اند و حتی آن را بهترین کتاب سال در این زمینه خوانده اند. البته بعضی هم اشاره داشته اند که کتاب بیشتر به حواشی رفته است و این دانشمند ایتالیایی به خوبی بر روی قضیه تمرکز ندارد، بلکه بر تاریخچه کشف اعصاب آیینه ای و داستان های جانبی آن بیشتر مانور می دهد.
نیویورک تایمز در مورد این کشف نورولوژیک چنین نوشته است که “این کشف در حال لرزاندن نظم های علمی بسیاری است و در حال تغییر فهم ما از فرهنگ، روانشناسی و فلسفه است …”.
از نکات جالبی که در راستای این کشف بیان شده است –نمی دانم که کتاب به آن اشاره دارد یا خیر- موضوع اختلالات در افرادی همچون کودکان اوتیسم3 است که ارتباط مناسبی را با محیط اطرافشان پیدا نمی کنند و اختلال در تکلم و ارتباط با دیگران دارند. این موضوع فرضی را ارائه می دهد که اعصاب آیینه ای در این افراد به درستی کار نمی کنند چرا که عمل آنها تقلید محیط می باشد و از کارکردهای مهم شان اجتماعی شدن فرد است. و همانطور که می دانیم این افراد اجتماعی نیستند.
در مصاحبه ای که Scientific American با Iacoboni انجام داده است در مورد مسئله فیلم ها و بازی های خشن از وی می پرسد که آیا ذهن ما آنها را تقلید می کند یا خیر. پاسخ می دهند که بلی و این مسئله بسیار نگران کننده است و می بایست مواظب باشیم که چه چیزی را تماشا می کنیم. شواهدی رفتاری متقاعد کننده ای بین ارتباط خشونت رسانه ها و تقلید خشونت در افراد وجود دارد. اما تغییر ساختار رسانه ها کار ساده ای نیست و جامعه می بایست به طور زیر پوستی به کاهش این مقولات بپردازد.
پانوشت:
متاسفانه بنده این کتاب را ندارم و آن را در لیست تهیه کتاب های چندین و چند فوریتی ام می گذارم.
————————–
1. Mirroring People: The New Science of How we connect with others
روز گذشته گروه Slipknot که در سبک Nu-Metal فعالیت می کند، به مناسبت ارائه چهارمین آلبوم استدیویی شان به نام “همه امید از دست رفته است”1، صورتک های جدید خود را ارائه دادند که اکثرا تفاوت فاحشی با گذشته دارند. یکی از چیزهای جالب این است که Corey خواننده گروه، موهای صورتک خود را کوتاه کرده است!
آخرین نظرات