پنجشنبه، هفدهم بهمن هشتاد و هفت
توجه: قبل از اینکه به خواندن ادامه دهید، لازم به ذکر میدانم که بگویم این مطلب حاوی مفاهیمی است که احتمالا برای شمای خواننده چندان خوشایند نخواهد بود و اساسیترین باورهای فردیتان را مورد چالش قرار میدهد. این “توجه”، برخلاف “توجه”های دیگری که بعضا در سایتهای تبلیغاتی نوشته میشود، جنبه تبلیغاتی ندارد!
حدود شش ماه پیش بود که کتابی با عنوان “ذهنها و خدایان؛ پایههای شناختی مذهب”1 به دستم رسید. با خواندن مقداری از مقدمه کتاب بسیار شیفته آن شدم، چرا که موضوعش در راستای مطالات گذشتهام بود و نیز از مسائل علمی-فلسفی-مذهبی، لذت زیادی میبرم. اگر اولین پارسی زبانی نباشم که این کتاب را خواندهام، از اولینِ آنها هستم و یقینا اولین پارسی زبانی هستم که این کتاب را معرفی میکند!

این کتاب محصول سال 2006 است که توسط Todd Tremiln نگاشته شده است. ایشان از محققین فعال در رشته علم شناخت مذهب2 هستند. اخیرا، یعنی تقریبا از نیمه دهه نود میلادی، تحقیق و تفحص در زمینه درک شناختی مذهب افزایش یافته است که نتایج بسیار چشمگیری هم به همراه داشته است. در این کتاب علاوه بر بررسی این دستاوردها به طور عام، به ارتباط مفهوم خدا (و تا حدودی هم مذهب) و ذهن انسان به طور خاص پرداخته شده است.
وقتی شش ماه پیش، به مطالعه این کتاب پرداختم، وقتی به حدود صفحه هفتاد از آن رسیدم نتوانستم جلوتر بروم؛ چرا که آنقدر این مسئله برایم سنگین بود که به مدتی زمان برای هضمش احتیاج داشتم! (در اینجا کمی ذکر وضعیت نابسامانم رفت!) این شد که رهایش کردم و شش ماه بر من گذشت تا با قضیه کنار آمدم و همین اواخر دوباره ادامه اش را گرفتم.
همانطور که میدانیم بشر در رابطه با مسئله مذهب و خدا (خدایان)، تا به امروز (تا قبل از 10 سال پیش یا حتی کمتر) با دو رویکرد برخورد میکرد: عدهای آنها را پدیدههایی میدانستند که جوهری ورای انسان دارند، چیزی مقدسند و حقایقی هستند که به خودی خود وجود دارند. این دسته معتقدین را میسازند که البته کم هم نیستند. دسته دوم کسانی هستند که به مذهب و خدا همچون ابزار و وسیلهای نگاه میکنند که ساخته بشرند برای استثمار و بهرهکشی احساسی، اجتماعی، اقتصادی و غیره از دیگران! این دسته را ناباوران میسازند که آنها هم این اواخر کم نیستند!
اما این کتاب دیدگاه دیگری را بریمان به نمایش میگذارد؛ دیدگاهی واقعیتر و شاید هراسانگیزتر برای معتقدین و عجیب، تازه، سردرگم کننده برای ناباوران!
مهمترین مطلبی که این کتاب با توالی مناسب و دلایل کافی ذکر میکند این است که پدیدههایی فراطبیعی مثل خدا، خدایان، فرشتهها و غیره، محصولات جانبی تکامل ذهن انسان هستند و دیگر هیچ! به دیگر بیان اینکه، مذهب محصول جانبیِ فرهنگی پذیرش مفهوم خدایی است که پایهای طبیعی دارد!
در فصلهای اولیه، کتاب به چیستی خدا میپردازد و اینکه منشا خدا از کجاست و براساس وسیلهها و ابزارهای شناختی ذهن انسان همچون “دستگاه شناخت عامل”3 و “ماژول تئوری ذهن”4 جوابی جز ذهن انسان برای منشا خدا نمییابد!
کتاب با داستان تکامل انسان5 آغاز میشود، شرایط محیطی انسان را تا حدودی توضیح میدهد و اینکه مغز آن به چه ابزارهایی برای مقابله با محیط اطرافش احتیاج داشته است. این ابزارها همانهایی هستند که منجر به باور ناخواسته و خودبهخود به موجوداتی مثل خدا و ارواح میشوند. برای مثال، ما همیشه برای اینکه در بازی نزاع طبیعت بتوانیم زنده بمانیم نیاز به ذهنی داشتهایم که کوچکترین صداها، تکانها و اثرها را در محیط زیستمان شناسایی کند. اگر دیده باشید، وقتی که در تاریکی در خانه و حتی اتاق شخصی خودتان در حال قدم زدن هستید، اگر صدایی بشنوید یا چیزی ببینید، موجب هراس شما میشود، در حالیکه این اتفاقات در روز طبیعیاند. همین موضوع یکی از کارکردهای تکامل یافته ذهن ما برای شناسایی محیط است! نکته جالب دیگری که اشاره میکند این است که ذهن ما به صورت از پیش تعیین شده، این شواهد را به موجودات زنده یا عاملها6 ربط میدهد! مسلما اگر در جنگلی راه بروید و صدایی در پشت درختی بیاید، ذهن شما فرض را بر موجود درندهای میگذارد و شما با ترس بسیار سعی به دقت، دفاع یا فرار میکنید؛ هرچند که اگر آن صدا مربوط به شکستن شاخه درخت باشد! این عملکرد ذهن ناخودآگاهانه صورت میپذیرد و شما بر آن تسلطی ندارید (که همیشه فرض را بر این می گذارد که موجود زنده ای علت صداست). در ادامه کتاب به علتهای تکاملی این موضوع اشاره میشود که بسیار جالبند.
پس از آن به تئوری ذهن اشاره میکند که چگونگی درک افراد از یکدیگر است: اینکه من با نگاه به دوستم، میفهمم که او هم میفهمد، درک میکند، و ذهنی دارد که همین مطالب هم در آن میگذرند! در ادامه به ریشههای تکاملی تئوری ذهن هم میپردازد و توضیح میدهد چرا این درک در ذهن موجودات و از جمله ما بوجود آمده است.
سپس با تلفیقی از این دو موضوع، موجودی را به ما معرفی میکند که چیزی نیست جز ساخته چنین ذهنی: خدایان!
اگر اثر، صدا یا هر چیز دیگری را ببینیم ولی نتوانیم آن را به یک عامل یا موجود خاص ربط دهیم؛ ذهن ما آن را به عاملی غیر واقعی ارتباط می دهد و اینگونه است که خدا، فرشته، جن و ارواح شکل می گیرند! خدا یک عامل است. از سوی دیگر براساس مدل تئوری ذهن از آنجایی که یک عامل است و عامل دارای ذهنی جداگانه است، خدا دارای ذهن می باشد! پس خدا عاملی است که دارای ذهن است!!!
البته چند ماه پیش درباره چگونگی باور به ارواح و این موضوع که ذهن، افراد را پس از مرگ هم دارای بقا درک می کند، مطلبی در مجله Scientific American MIND نوشته شده بود که شرح آن را در اینجا آوردم (ذهن و مسئله بقای پس از مرگ). در آنجا هم برای درک ذهن از ارواح، کاربردی همانند مسئله خدا ارائه شده است.
کتاب توضیحات کامل و خوبی را در مورد اینکه چگونه خدا در ذهن ما براساس چنین ابزارهای ذهنی خودبهخود شکل میگیرد میدهد. پس از آن به این مسئله میپردازد که چطور میشود یک پدیدهای خدا میشود و دیگری مثلا میکیموس7! چرا ما میکیموس را همچون خدا باور نداریم و نمیپرستیم! مگر آن هم موجودی نیست که تنها میتواند احتمالا وجود داشته باشد، پس چرا آن خدا نشد؟ در این قسمت به ذکر خصوصیاتی میپردازد که اصطلاحا معکوس-شناخت-شهودی8 هستند. یعنی تصوراتی هستند که برخلاف واقع درک میشوند. مثلا کتابی که شنا میکند، جز تصورات و ادراکات معمول ما نیست. در همین راستا بدلیل اینکه ذهن انسان توانایی درک همه دانشها را ندارد و خود انسان توانایی همه کارها را، اگر کسی دارای این تواناییها را بیابیم، برایمان موجودی است که با درک ما از پدیدهها به مخالفت میپردازد. موجودی که نیمه حقیقی (قابل درک مستقیم) و نیمه غیر حقیقی (مثلا با توانایی های غیر معمول) باشد، در ذهن انسان ماندگاری خاصی مییابد. خدا نیز موجودی است که هم خصوصیات آدمی دارد و هم غیر آدمی!!!
کتاب توضیحات زیادی را در مورد این موضوع میدهد که خدا در ذهن انسان برخلاف آن چیزی که مفسرین مذهبی میگویند، جنبه انسانی دارد! یعنی ما خدا را در زندگی روزمرهمان همچون فرد مهربان دیگری که همیشه همراهمان است و به ما مشاوره می دهد، با ما حرف می زند و با او حرف می زنیم میدانیم. گاهی خوشحال است و گاهی عصبانی، گاهی گرسنه است (در دین یهودیت) و گاهی قربانی میخواهد (تا بدین جا صفات معمولی هستند که ذهن ما به راحتی درک می کند)! از سویی دانا به تمام دانشهاست و توانا بر همه چیز (یعنی صفاتی که با درک مستقیم صورت نمی گیرند). این دو خصوصیت هستند که خدا را موجودی خدایی میکند.
میاننوشت:
متاسفانه من در آن مقام نیستم که مسائل را همچون متخصص این رشته بیان کنم و خودم هم متوجه هستم که شاید این متن به درک مناسبی برای خواننده نیانجامد، اما حق بدهید که یک کتاب دویست صفحهای را نمیتوان در چهل خط توضیح داد. بقیهاش را به خودتان محول میکنم!
بهطورخلاصه، در ادامه کتاب به جنبههای اجتماعی مذهب و عملکرد خدا در جنبههای اقتصادی و اجتماعی انسان و جامعه انسانی میپردازد. خدا و مذهب را عاملی برای تعاملات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی میداند و نه بالعکس؛ که البته توضیحاتش متقاعد کننده و جالبند.
این کتاب به جنبههای فلسفیای که این درک از خدا برای بشر خواهد داشت، اشارهای نکردهاست؛ اما آنچه که عیان است، چه حاجت به بیان است.
این کتاب به عنوان مقدمهای بر رشته علم شناختی مذهب است و برای علاقمندان میتواند به عنوان منبعی مفید باشد.
پانوشت: این کتاب دومین تکان محکم ذهنی را به من زد و این دومین بار بود که بسیار آشفته شدم. در ضمن من به آن دسته از افرادی که به ترجمه کتابها میپردازند توصیه ترجمه این کتاب را میکنم که به عنوان منبع مفیدی برای پارسیزبانان واقع خواهد شد. اما از آنجایی که احتمالا ارشاد اسلامی چندان به چاپ چنین کتابهایی علاقه نشان نمیدهد، توصیه میکنم که به جای ترجمه کتابهایی از جمله “پندار خدا“، به ترجمه کتابهایی همچون این یکی دست زده شود تا با این مقولات با دیدی نه از سر غرض، بلکه علمی توجه شود. این موضوع بدین دلیل نیست که من مخالف با ریچارد داوکینز و نظریاتش هستم، خیر، ایشان یکی از افراد محبوب و مورد علاقه من هستند اما بنده چندان از کتاب اخیرشان که شرح نقدش را در اینجا دادم، لذت نبردم!
باشد که مورد توجه کتابخوانها، دوست داران دانش و نظریات جدید قرار گرفته باشد!
—————————–
یکی از دوستان خوبم، میلاد، در مورد این مطلب نظری گذاشتند که مطلب برایشان چندان جدید نبوده است و قبلا هم به صورت های مختلف دیگری، در جاهای دیگری، چه از عرفا گرفته تا روشنفکران امروزی و دیروزی، توسط دیگران بیان شده است. اینها باعث شد که من متوجه شوم به خوبی نتوانسته ام مفهوم کتاب را بیان کنم. این شد که کمی پستم را ادامه می دهم:
اول اینکه این کتاب به خوبی توضیح می دهد که پدیده های ورا طبیعی تماما جنبه ذهنی دارند و اگر عارفی و یا روشنفکری در جایی در حال صحبت از پدیده خدا، به هر شکل آن، است، از آن فاکتور ذهنی اش بهره جسته است. این فرایند آنچنان تکامل یافته که مثلا خوابیدن تکامل یافته است. ما نمی توانیم بیش از مدتی بیدار بمانیم و احتیج به خواب پیدا می کنیم. این کارکرد مغز ماست که برای ترمیم بافت های آسیب دیده اش، بگوییم اعصابش، فرد را دچار خواب می کند تا آنها را ترمیم کند. امر خوبیدن برای ما اجتناب ناپذیر است!
باور به موجوداتی همچون خدا، خدایان و فرشتگان هم محصول جانبی تکامل ذهن ما هستند که اجتناب ناپذیرند. و این اجتناب ناپذیری در ذهن همه افراد وجود دارد و دلیلی بر آن هم این است که افراد بشری در جای جایِ زمین به پدیده ای چون خدا باور پیدا می کنند. و این موضوع که به وجود خدا باور داشته باشیم، کار خاصی نیست چرا که در راستای عملکرد ذهن مان است. اینکه فرد خداناباور شود کاری است سخت و انرژی خواه!
قضیه تمام شده است و جایی نه برای خدای شریعتی می ماند، نه خدای طریقتی و انواع اقسام اعتقادات و باورها در زیر مجموعه ای از کارکرد ذهنی قرار می گیرد. و وقتی هم که به بررسی ریشه این باورها می رسیم، بین خداباوری مسیحیان که مسیح پسر خداست، خداناباوری بودائیان که بودا مصلح اجتماعی بود، شیطان.پرستی شیطان.پرستان وعلم باوری آتئیست ها از لحاظ عملکرد ذهنی تفاوتی وجود ندارد! همگی از یک سیستم واحد و یکسان استفاده می کنند.
نیز براساس این کشفیات، بین اعتقاد به وجود خدا و اعتقاد به وجود تام و جِری، تفاوتی از نظر ذهنی وجود ندارد! خدا به یک پدیده ساده و قابل ردیابی تبدیل می شود. حال خواهی معتقد باش، خواهی نباش! این تنها مثل این است که به قول داوکینز، اعتقاد داشته باشی که در انتهای باغ شما، پلنگ صورتی وجود دارد یا ندارد!
اما نکته اینجاست که بدلیل تکامل این ذهن، باور به یک پلنگ صورتی که در انتهای باغ است، نه تنها بسیار محتمل است که بسیار باور پذیر است، چرا که عملکردی مغزی و خودبه خود است. و این است آن علت همگانی بودن باور به خدا در بشر!
————————–
1. Minds and Gods: Cognitive Foundations of Religion
2.Cognitive Science of Religion
3.Agent Detecting Device
4. Theory of Mind Module
5. Homo sapiens sapiens
6. Agents
7.Mickey Mouse
8. Counterintuitive